تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 26

مساهمون:

صعلم كلام جديد ٢٦
كه در تمام اجزاء عالم حركت بطور كلى وجود دارد ، زيرا كه اجسام تماما يا در تزايد و افزايش - است و يا كاهش و نقصان مىيابد و افزودن و كاستن يك نوع حركت است و آن چيزها را هم كه ما به حال خود قائم مىبينيم اجزاء آنها هم در تغير و تبدل ميباشند يعنى اجزاء كهنه راه فنا پيش گرفته و بجاى آن اجزاء نو و تازه قرار ميگيرد و تبدل اجزاء خود يك نوع حركت بشمار مىآيد و از اينرو تمامى عالم متحرك است و هر چه كه متحرك شد براى آن بالضروره محركى در كار است . حال از دو صورت خارج نيست يا اين سلسله ميرسد به جائى و در آنجا قرار ميگيرد يعنى چيزى در آخر ثابت مىشود كه بالذات ( يا بواسطه ) محرك تمام اشياء - است و خود متحرك نيست و همين خداست و يا سلسلهء مزبور منتهى به جائى نميشود ، در اين صورت وجود غير متناهى لازم مىآيد و آن محال است . اصل مذهب ارسطو اين است كه عالم قديم است و آن بذات خود پديد آمده ، ليكن حركت آن حادث است و خدا خالق و آفريننده همين حركت مىباشد . علىهذا استدلال ارسطو در اثبات خدا از حركت بوده و در ميان حكماى اسلام مذهب ابن رشد هم همين است .

طريقهء ابن سينا

بو على سينا نيز قائل به قدم عالم است ، ليكن بواسطهء اسلاميت نتوانسته قائل شود كه عالم مخلوق خدا نيست و لذا اين رأى را اختيار كرده كه عالم هم قديم است و هم مخلوق و آفريدهء خدا . بر اين عقيده اين اعتراض وارد ميشده كه وقتى كه عالم و خدا هر دو قديم و ازلى هستند چگونه ميتوان يكى را معلول ديگرى دانست ، زيرا كه در ميان علت و معلول تقدم و تأخر زمانى لازم مىباشد . حكيم مشار اليه آن را چنين جواب داده كه از براى علت صرف تقدم ذاتى كافى است ، اما از حيث زمان هم مقدم باشد ضرورتى ندارد مثل حركت يد و مفتاح كليد كه علت بازشدن قفل است ، ليكن حركت يد و مفتاح كليد و بازشدن قفل هر دو در يك زمان صورت گرفته حتى يك لحظه و يك آن هم پس و پيش نميشود » .

استدلال متكلمين

در نزد متكلمين چون سواى خدا يك چيز قديم وجود داشته باشد بوحدت و يكتائى خدا خلل وارد ميسازد لذا قائل به حدوث عالم شده و از اين راه بر وجود خدا دليل اقامه كرده‌اند .