وجود بارى
قدما در اثبات خدا بدين طريق استدلال ميكردند كه « عالم حادث است و هر چه كه حادث شد يعنى ازلى نشد نيازمند به علتى است و همين علت خداست » مقدمه يا قسمت دوم اين برهان كه آن را كبرى گويند بديهى است و هيچ نيازى بدليل ندارد و اما قسمت اول يعنى صغرى در اثبات آن اينطور استدلال ميشد كه « عالم متغير است و هر چه كه تغيرپذير شد حادث مىباشد » اين استدلال به ظاهر نهايت روشن و واضح بوده در اطراف آن زياد تدبر و تعمق نميشده است ، ليكن آن فى الواقع صحيح نبود ، تمام چيزهائى كه در عالم موجودند مجموعهاى است از دو چيز كه يكى از آن ماده و ديگرى صورت خاص مىباشد و ما آنچه را كه مىبينيم تغيير پيدا مىكند صرف صورت است و الا اصل ماده هميشه قائم و برقرار مىباشد و تغييرى در آن راه نمىيابد ، يك چيز وقتى كه فنا مىشود فقط صورت آن چيز است كه فنا شده ، اما اصل ماده و آن هميشه در يك نوع صورت ( هر صورتى ميخواهد باشد ) موجود ميماند . شما يك كاغذ را بسوزانيد ، كاغذ سوخته و خاكستر ميگردد . حال درست است كه كاغذ فنا شده ليكن خاكستر موجود مىباشد كه صورت ديگر اصل ماده است . خاكستر را هم بر باد كنيد و آن در يك نوع صورت ( هر صورتى باشد ) قائم ميماند . غرض آنچه كه حادث است فقط صورت است ولى در حدوث ماده نه از روى تجربه و نه از روى قياس و برهان دليلى نميتوان اقامه نمود .
بنابراين عالم را حادث گفتن باعتبار صورت صحيح است ، ليكن از لحاظ ماده صحيح نيست و وقتى كه حدوث عالم ثابت نشد اصل استدلال هم از اعتبار افتاده و صحيح نخواهد بود . ارسطو به لحاظ اين اعتراض طريقهء ديگرى در استدلال اختيار نموده و آن اين است