مبانى و اصول عاليترين مذهب
غرض خواه از روى اين اقوال و خواه از لحاظ واقعيت براى يك مذهب كامل العيار و ابدى امورى كه ضرورى ميباشند بدين قرارند :
1 - مدار صحت مذهب بر عقل قرار داده شود نه تعبد و تقليد .
2 - هيچيك از عقائد مذهبى خلاف عقل نباشد .
3 - فلسفهء عبادت روى اين اصل قرار نگيرد كه آن مقصود بالذات است و خدا از تكاليف و اعمال شاقهء ما خوشحال مىشود ، بلكه از عبادت فائدهء خود نوع انسانى منظور بوده و آن نبايد هم از اعتدال خارج بشود .
4 - فرائض دينى و دنيوى بايد مبنى بر اعتدال باشند بطورى كه از هر كدام ضرر و نقصانى به ديگرى نرسد ، بلكه هر يك ممد و كمك ديگرى بوده باشد
5 - مذهب نه تنها بايد با اعلى درجه تمدن موافق و همراه باشد ، بلكه خود رهبرى نموده و راه ترقى را نشان بدهد .
اينك ما اسلام را روى مقياس فوق تحت سنجش و آزمايش درمىآوريم .
عقل و مذهب
ليكن قبلا بايد ديد كه در كليهء مذاهب چه ارزشى بعقل داده شده و اسلام مقام و منزلتى كه به آن داده چيست ؟ امروز مذاهبى كه در دنيا موجودند در همهء آنها ابتداى تلقين ( يعنى تلقين اصول ديانت ) از اين حكم شروع مىشود كه « عقل را در مذهب دخالت مده » و همين حكم جابرانه است كه از دولت آن ، مذهب از هرگونه تحقيقات و اجتهادات مطمئن مانده و از ميان آنها هيچ چيز نتوانسته از جبارى او كم كند . اثر همين است كه يك نفر در منطق ، فلسفه ، رياضيات به هزاران ايجاد و اختراع شگفتانگيز توفيق يافته بر ارسطو و افلاطون خرده ميگيرد ، خبط و خطاهاى آنان را ثابت مىكند ولى وقتى كه اين مسأله جلو او ذكر مىشود كه « يكى سه تا و سه تا يكى است » عقل نقاد و خردهگير او به كلى بيكار مىشود .
از اثر همين است كه مثل سقراط حكيمى هنگام احتضار وصيت مىكند كه