مذهب جزء فطرت انسانى است
شما « 1 » انسان و حيوان را با هم مقايسه كنيد ، حيوان كه بوجود مىآيد چيزهاى مورد نيازش را با خود مىآورد . لباسش را همراه دارد كه باختلاف فصول تغيير و تبدل پيدا مىكند ، براى مقابلهء با دشمن ادوات و آلاتى مثل پنجه ، ناخن ، نيش همهء اينها با خود او بوجود مىآيند .
غذاهائى كه مايهء حيات اوست هر طرف ، صحرا باشد يا كوه ، خشكى باشد يا دريا ، ويرانه باشد يا آبادى هر جا براى او با پيدا شدن مهيا بدست مىآيد .
اما انسان و او درست نقطهء مقابل آن وقتى كه پا به هستى ميگذارد هيچگونه اسباب و چيزهاى مورد نيازش همراه نيست : جلد نازك ، دست و پا ضعيف و كمزور ، بدن عريان و فاقد همه نوع لباس و پوشاك است و با اين حال تمام چيزهاى عالم فطرت كه گرداگرد وىاند دشمن او به نظر مىآيند . گرماى تابستان ، سرماى زمستان ، برف و باران ، طوفان باد و غيره و غيره هر چيز ميخواهد او را از ميان برداشته و نابودش سازد .
براى مقابله و مبارزهء با اين مصائب و مشكلات قدرت هيچگونه حربهء جسمانى به او نداده است ، زيرا براى مقاومت با دشمنان نيرومند بىشمارى كه دارد آله و حربهء جسمانى براى او كافى نبوده و لذا در عوض اين آلات يك چنين قوهء عامى به او عطا كرده كه براى مواجههء با هر نوع دشمنى لوازم و اسباب جداگانهاى فراهم كرده است .
براى محفوظ ماندن از سرما و گرما از هر رقم لباس و اماكن و منازل بنا كرده ،
هامش
( 1 ) در اينجا تذكار اين مطلب لازم است كه در اين حصه ما اقوال حكما و علماى اروپا را جابجا نقل كردهايم ، ليكن زحمت مراجعه و ديدن كتب اصلى آنها را بر خود هموار نكرده بلكه بتأليفات يكى از فضلاى مصر موسوم به فريدوجدى بك اعتماد نمودهايم ، فاضل مشار اليه دو كتاب نوشته كه يكى تطبيق الديانة الاسلاميه و آن ديگر الحديقة الفكريه مىباشد . ( مؤلف )