تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 8

مساهمون:

صعلم كلام جديد ٨
اين است نظريهء ماهرين فن ، ليكن بعضى از اصحاب حس و ماديهاى كم‌مايه از حد خود تجاوز كرده دعوى نفى هم ميكنند و همين ملمع‌كاريهاى آنهاست كه چشمهاى جوانهاى كشور ما را خيره كرده است و لذا ما بايد غور و خوض كنيم و ببينيم كه آنها در اثبات دعاوى خود دلائلى كه اقامه كرده‌اند چيست ؟ و اينك ما در يك مسئلهء بسيار مهم يعنى وجود روح اقوال آنها را بطور شاهد مثال در پائين نقل ميكنيم : دكتر شفلر « 1 » ميگويد كه « روح نام يكى از قواى ماده است كه از اعصاب پيدا مىشود » . ديرشو بر آنست كه روح عبارتست از يك نوع حركت ميكانيكى . بوشنر « 2 » ميگويد كه « انسان نتيجهء مادهء صرف است » دو ريموند « 3 » يكى از حكماى فرانسه بر آن رفته كه « در تمامى اعصاب يك تموج كهربائى يافت مىشود و آنچه را كه فكر ميگويند نام حركتى است از ماده » . دو تروشيه « 4 » فيزيك‌دان معروف ميگويد كه « حيات يا زندگى جزء قانون اصلى فطرت نيست بلكه يك امر استثنائى و اتفاقى مىباشد » . در يكى از مجلات معروف فرانسه نوشته شده بود كه فكر از فسفور دماغ تراوش شده و آنچه را كه ( در انسان ) فضيلت مينامند از امواج كهربائى اعضاى جسمانى مىباشد . حال سؤال ميكنيم كه آيا اين عقائد و آراء از قطعيات بشمار مىآيند ؟ آيا بنابراين ميتوان ادعا كرد كه علوم جديده روح را باطل ثابت كرده است ؟ حقيقت اين است كه حدود مذهب و سائنس يعنى علم به كلى از هم متمايز و جدايند و تماسى با هم ندارند . موضوعى كه در سائنس از آن بحث مىشود مذهب را كارى با آن نيست و نيز در مذهب از امورى كه صحبت مىشود هيچ مربوط به سيانس ( علم ) نميباشد و اساسا موضوع دانش با موضوع مذهب دوتاست و مربوط بهم نيستند . البته فلسفه گاهى بمذهب تصادم مىكند ، ولى آن يعنى فلسفه ( چنان كه در بالا گفته شد ) در عداد يقينيات و قطعيات بشمار نميآيد و جهتش هم اينست كه داراى مكتب‌هاى مختلف مىباشد و بين آنها اختلافى سخت و شديد وجود دارد .
هامش
( 1 ) -RELFFEhS( 2 ) -RENHCUB( 3 ) -DNOMYER( 4 ) -TEHCORTUD