و روح را منكر ميباشند ولى در حقيقت منكر نيستند ، بلكه ميگويند كه ثبوت اين معانى از دائرهء تحقيقات ما خارج مىباشد .
پروفسور ليتريه « 1 » كه از علماى نامى و معروف اين جماعت است مىنويسد كه « ما چون از آغاز و انجام كائنات واقف نيستيم همانطور كه حق نداريم كه يك وجود ازلى و ابدى را انكار نمائيم . اين نيز كار ما نيست كه او را ثابت كنيم . مادى مذهب از بحث در وجود عقل اول به كلى بر كنار مىباشد ، چه راجع به آن او را هيچ علم و اطلاعى نيست . ما نه منكر عدل الهى هستيم و نه مثبت . كار ما از نفى و اثبات ( اين گونه مسائل ) بالكل مجزا مىباشد .
در يكى از مجلات طبى فرانسه يكدفعه مقالهاى چاپ شده بود « ادراك و فكر از فسفورى كه در دماغ است پيدا مىشود و فضائل انسانى مانند شجاعت ، اخلاص ، شرافت نفس تماما از تموجات كهربائى اعضاى انسانى مىباشد » فلاماريون عالم شهير فرانسه و ماهر در طبيعيات مقالهاى درينباب نوشته كه در آن به نويسندهء فوق چنين خطاب كرده است :
كه اين را بشما گفته ؟ عامه تصور ميكنند كه استادان شما آن را بشما آموختهاند ، ليكن اين فكر صحيح نيست . من نميدانم كه اين دعوى بيهوده بيشتر قابل تعجب است و يا جرئت و جسارت مدعيان علم و فرهنگ ؟ . نيوتن هر وقت مسألهاى بيان مينمود ميگفت « به ظاهر چنين معلوم مىشود » كپلر هميشه ميگفت « شما اين امور را فرض كنيد » بر خلاف شما ميگوئيد « ما ثابت ميكنيم . ما باطل مينمائيم ، و اين موجود است و آن معدوم ، علم اين را ثابت يا فيصل كرده است » و حال آنكه در اين دعاوى شما كمترين بارقهاى از دلائل علمى يافت نميشود ولى شما از روى حماقت جسارت ورزيده اينهمه بار سنگين روى علم ميگذاريد ، سخنانى ميگوئيد يا مطالبى از شما تراوش مىكند كه اگر به گوش علم برسد ( و بايد هم برسد زيرا كه شما فرزند علميد ) هرآينه از حماقت شما خواهد خنديد . شما ميگوئيد علم مثبت است ، نافى است ، آمر است ، ناهى است . اين حرفها را ميزنيد و در دهان علم بيچاره يك چنين الفاظ عمده و وزينى ميگذاريد كه ممكن است از آن در وى غرور پيدا بشود . عزيزم ! علم ، از ميان تمامى اين مسائل نه يكى را اثبات مىكند و نه انكار »
هامش
( 1 )ertteL