تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة مقدمه 9

مساهمون:

صمقدمه ٩
ارجمند مناسب ميداند شرحى در اطراف لفظ « تاريخ » بعرض برساند . يكى از نويسندگان بزرگ در تعريف تاريخ چنين ميگويد « بيان حالات و واقعاتى كه از آن معلوم گردد كه زمان حال چگونه بطور نتيجه از گذشته پديدار گرديده است » اين مطلب امروز مسلم است كه تمدن ، معاشرت ، افكار و خيالات ، مذاهب موجوده در دنياى كنونى تماما نتيجهء واقعات گذشته مىباشد كه خواه و ناخواه از آنجا پيدا شده‌اند و بعبارة اخرى تاريخ حال مولود زمان گذشته و آينده در جنين زمان حال مىباشد ، بنابراين واقعات گذشته را بدست آوردن و بدين طريق آنها را ترتيب دادن كه ظاهر شود كه واقعهء موجوده چگونه از واقعات گذشته بوجود آمده است همين را تاريخ مينامند و از اينرو براى تاريخ دو چيز لازم و ضرورى مىباشد يكى آنكه عهدى كه حالات آن نوشته مىشود هرگونه و هر نوع واقعات آن زمان بقلم بيايد يعنى تمدن ، معاشرت ، اخلاق و عادات ، ديانت و بالاخره راجع بهر چيز معلوماتى سرمايه تهيه بشود و ديگر اينكه در ميان تمامى واقعات سلسلهء علت و معلول تلاش كرده شود . بايد دانست كه در تواريخ قديمه هر دوى آنها مفقود مىباشد ، از اخلاق و عادات رعايا و تمدن و معاشرت هيچ ذكرى نيست ، حالات فرمانروايان وقت مطرح است ، ليكن آن هم منحصر است به فتوحات و خانه جنگىها و غير از اين چيزى به نظر نميرسد و اين نقص محدود بتواريخ اسلامى نيست بلكه تمام تواريخ آسيائى همين حال را دارد و اينطور بودن مقتضاى انصاف هم بوده است ، چه در آسيا هميشه سلطنت شخصى بود و در مقابل عظمت و اقتدار فرمانروا تمام چيزها هيچ بوده و اثر لازمى آن اين بود كه در صفحات تاريخ سواى عظمت و جلال شاهى چيز ديگرى ذكر نشود و چون در آن زمان قاعده و قانون آنچه بود همان زبان پادشاه بود از اينرو بيان اصول و آئين سلطنت هم گوئى بىفائده بوده است . يك سبب عمده براى عدم توجه بذكر علل و اسباب اين بوده كه فن تاريخ هميشه در دست اشخاصى بود كه آشنا به فلسفه و عقليات نبودند و لذا باصول و نتايج فلسفهء تاريخى