يك اعتراض عمدهء ملاحده اين بوده كه قرآن پر از قصص و افسانههاى مشهور و دور از كار مجوسيان و يهوديان است .
مثال : هاروت و ماروت دو فرشتهاى كه بمردم جادو مىآموختند و در چاههاى بابل معلق ميباشند . ياجوج و مأجوج دو مخلوق عجيب الخلقهاى « 1 » كه اسكندر سدّ عظيمى مقابل آنها قائم كرد . داود زن افسر دربارى خود را بلطائف الحيل بدست آورد . براى سليمان آفتاب غروب كرد و دوباره درآمد . شيطان از خدا اجازت خواسته تمام خانوادهء ايوب را فنا كرده و خودش را هم به بيمارى بدى مبتلا ساخت بطورى كه در بدنش كرم افتاد . حضرت ابراهيم چند بار دروغ گفت . حضرت آدم به خدا شرك آورد ، به اين معنى فرزندش را عبد الحارث نام نهاد و حارث نام شيطان است .
جواب اين اعتراضات گرچه در حقيقت وظيفهء علم كلام و قسمت ضرورى وى بوده ولى در كتب كلاميه آن را بدين لحاظ ذكر نميكردند كه در نزد متكلمين بحث از اين قسمتها جزء وظائف محدث و مفسّر مىباشد .
مفسرين راجع به اين قصهها چيزهائى كه نوشته و نظرهائى كه اظهار داشتهاند ما حصل آن اينست كه از قصص انبياء آن مقدار كه در قرآن درج مىباشد صحيح است ، ليكن حواشى كه بنى اسرائيل بر واقعات اصلى افزودهاند هيچكدام درست نيستند و بنابراين از قدماى مفسرين كسانى كه روايات بنى اسرائيل را داخل در تفاسير كرده بودند آن تفاسير را محدثين از درجهء اعتبار ساقط قرار دادهاند و مفسرين را هم !
در قدماى مفسرين اشخاص بلند پايهاى كه گذشتهاند عبارتند از : مجاهد ، مقاتل بن سليمان ، كلبى ، ضحاك و سدى . در تفسير كبير و غيره هر اندازه روايتى كه راجع بقصص انبياء ذكر شده و جزء قصههاى قرآن قرار گرفتهاند منقول از همين
هامش
( 1 ) از جمله راجع به طول قامت و نيز گوشهاى آنها چيزهاى عجيب و غريب گفته شده است ، چنان كه بعضى قدشان را يك شبر نوشته و برخى ديگر ميگويند يكصد و بيست گز است و همينطور راجع بگوشهاى آنان مىنويسند كه از يك گوش فرش و گوش ديگر را لحاف كنند . و نيز در خصوص ناخنها و دندانهاى آنها چيزهاى بس عجيب نقل شده است ( مترجم ) .