نموده بودند و مثل قصص حضرت ابراهيم و انبياء بنى اسرائيل كه بسبب اختلاط يهود با عرب در قرون بسيار مأنوس اسماع ايشان شده بودند و از قصص مشهوره جملاتى چند انتزاع فرموده كه در تذكير ايشان به كار آيد نه سرد تمام قصص بجميع خصوصيات .
پس مقصود از اين قصص نه معرفت نفس آنهاست بلكه مقصود انتقال ذهن سامع است بوخامت شرك و معاصى و عقوبت خداى تعالى بر آنها و مطمئن شدن بنصرت خداى تعالى » .
متكلمين و قدماى مفسرين الفاظ و عبارات قران را بسانى كه تعبير كردهاند اگر چه اعتراضات ملاحده به آسانى دفع شده ليكن يك بحث عظيم الشأن ديگرى از آن برخاسته و آن اينست كه در قرآن مجيد كجا تأويل جائز است و كجا نيست ؟ راجع به اين مسأله در آراء نهايت سخت اختلاف پيدا شده است . از يك طرف مجسمه و مشبهه اصرار داشتند كه تأويل يك لفظ هم جائز نيست ، تا اين حد از لفظ « دست » كه براى خدا در هر كجاى قرآن آمده مراد همين دست است . از طرف ديگر ، نزد باطنيه حتى يك لفظ هم خالى از تأويل نيست ، تا اين حد كه از روزه ، نماز ، حج ، زكات هم معناى ظاهرى مراد نمىباشد .
جاى تعجب است كه در عصر ما براى قرآن مجيد تأويلاتى كه ميكنند در دورههاى قديم هم اشخاص خوش باور تأويلاتى نظير آن كردهاند : امام رازى در تفسير كبير ، سورهء سبا آيت و لسليمان الريح غدوها شهر الخ مىنويسد كه بعضيها گفتهاند اينكه در قرآن است كه باد مسخر سليمان بوده و جن و شياطين جزو عمله و خدمتگزاران او بودند معنايش اينست كه او اسبان صبا رفتار پرورش داده و آدميان ديو پيكر براى او كار ميكردند . يا معجزهاى كه از حضرت عيسى در قرآن درج است كه مردگان را زنده ميكرد آن را تأويل ميكنند كه مرده دلان را هدايت مينموده كه براى آنها حيات جاويد بوده است .
بارى سواى مشبهه و باطنيه بقيهء فرق ناچار براى تأويل كه آن در كجا جائز - است و كجا نيست مبانى و اصولى برقرار داشتهاند .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 148
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٤٨