كه عالم اگر قديم باشد خدا خالق آن نخواهد بود ، ليكن نزد حكما قديم بودن با مخلوق بودن دو چيز متضاد نيستند ، چنان كه در نزد آنها يعنى حكما عالم هم قديم - است و هم مخلوق و آفريدهء خدا . دست وقتى كه حركت مىكند ، قلم هم در همان آن حركت مىكند يعنى زمان حركت هر دو واحد و يكى است ، با وجود اين حركت قلم زاده و آفريدهء حركت دست و از او پديد آمده است .
يا مثلا ، عالم بجزئيات بودن خدا را متكلمين خيال ميكنند كه حكما منكر آنند و انكار از آن انكار از نصوص قرآنى است . ليكن حقيقت واقع اين است كه حكما از اصل مسأله انكار ندارند ، آنها قائلند كه خدا عالم بجزئيات است ، اما اين را نميپذيرند كه جزئيات وقتى كه بوجود مىآيند آن وقت به آنها خدا علم پيدا مىكند ، زيرا اگر اينطور باشد علم خدا ازلى نخواهد بود .
رد بر ملاحده
از بيانات سابق بايد اين مطلب بر شما معلوم شده باشد كه براى علم كلام در مدافعهء فلسفه يا ردّ بر يهود و نصارى و غيره چندان دقت و اشكالى پيش نيامده است ، تنها مشكلى كه بود همانا مقابلهء با ملاحده بوده - است . چه اينان فرقهاى بودند كه خود قائل بمذهب نبوده و هر مذهبى را رد و قدح ميكردند . در ميان مسلمات اسلامى ، اگر چه آنها را با هر چيز مخالفت بود ، ليكن زيادتر قران مجيد را هدف قرار داده و اعتراضاتى بر آن كردهاند كه امام رازى در تفسير كبير آن اعتراضات را جابجا بنام آنها نقل كرده است . مثلا در قرآن مجيد واقعهاى كه از سليمان و مورچه « 1 » و هدهد « 2 » مذكور است در تفسير كبير مىنويسد كه ملاحده اعتراضاتى بر آن بشرح پائين كردهاند :
1 - هدهد و مورچه چگونه مىتوانند خردمندانه سخن گويند .
هامش
( 1 )حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ( سورهء نمل آيت 49 )
( 2 )وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَالخ .فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ . إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْالخ .وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِالخ ( سورهء نمل آيت 22 و 24 و 25 )