علامهء موصوف نسبت به علت و معلول بودن عقول عشره با هم مىنويسد :
و اما ما حكاه ابن سينا من صدور هذا المبادى بعضها من بعض فهو شيء لا يعرفه القوم
اما ابن سينا بيانى كه نموده است كه اين مبادى هر يك از ديگرى صادر شده حكما را از آن علم و اطلاعى نيست .
6 - در كتابهاى فلسفه مىنويسند كه فلاسفه قائلند كه خدا موجب بالذات - است يعنى عالم را كه ايجاد نموده از روى اراده و اختيار نبوده بلكه مثل آن مثل آفتاب است كه از او روشنى خود به خود پيدا مىشود . چنانچه روى اين قضيه امام غزالى و امام فخر با حرارت و جوشى بحكما اعتراض كردهاند ، ليكن مذكورهء بالا سراسر گفتهء حكما نيست . ابن رشد در تهافة ( صفحهء 43 ) در اين قسمت بتفصيل سخن رانده است .
7 - ابن سينا موجودات را بسه قسمت تقسيم كرده است - .
اول - واجب بالذات يعنى خدا .
دوم - واجب بالغير و ممكن بالذات يعنى عقل اول .
سوم - ممكن .
تمام متأخرين خيال كردهاند كه آن در اصل مذهب ارسطو است ، ليكن يونانى اصلا قائل بواجب بالغير نبوده است . در نزد آنها يعنى حكماى يونان چيزى كه ممكن بالذات است به هيچ اعتبارى نميشود واجب باشد .
يونانيان قائل به دو قسم تنها بودند - واجب و ممكن . از ميان آنها كسانى كه عالم را قديم و واجب مىدانستند آنها او را واجب بالذات ميگفتند و آن را معلول ذات بارى نمىدانستند بر عكس آنهائى كه قائل بوجوب بالذات نبودند عالم را حادث ميدانستند ، چنان كه ابن رشد در تهافة و ابن تيميه در ( الرد على المنطق ) اين مسأله را مكرر گوشزد كردهاند .
و از اين رقم مسائل زيادى است كه متكلمين آنها را از مخترعات و مسلمات ارسطو و افلاطون دانستهاند و حال آنكه همه آنها از مخترعات بو على سينا ميباشند .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 129
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٢٩