مركب از اجزاء لا يتجزى است و در آن اتصال حقيقى وجود ندارد گواينكه به ظاهر اتصال معلوم مىشود ، بر اين مسأله متكلمين اين را متفرع كردهاند كه حقيقت تمام اجسام متحد است ، زيرا كه جسم عبارت است از اجزاء لايتجزا و اين اجزاء داراى يك هويت و يك حقيقت ميباشند و آن را متكلمين به تماثل اجسام تعبير ميكنند كه نسبت به آن علامهء تفتازانى در شرح مقاصد چنين مىنويسد :
و هذا اصل يبتنى عليه كثير من قواعد الاسلام كاثبات القادر المختار و كثير من احوال النبوة و المعاد .
و اين يك پايه و اساسى است كه بسيارى از قواعد اسلام بر آن مبتنى مىباشد مثل اثبات قادر مختار و بسيارى از حالات نبوت و قيامت .
متكلمين اين مسأله را روى اين ، داخل در اصول مذهب كردهاند كه وقتى كه همهء اجسام متحد الحقيقه ثابت شدند بايد همگى بيك نهج و بيك حالت بوده باشند و حال آنكه اجسام داراى خواص و خصوصيات مختلف ميباشند و از اين ثابت مىشود كه اين خاصيات از خود آن اجسام پيدا نشده بلكه قادر مختارى آنها را بوجود آورده - است و همان را ما خدا ميگوئيم .
اثبات خرق عادت هم مبتنى بر همين مسأله است ، زيرا وقتى كه تمام اجسام متحد الحقيقه شدند خواص يك جسم بايد در جسم ديگرى هم يافت شود ، مثلا آتش همچنان كه مىسوزاند بايد از آب هم همين كار ساخته شود يعنى او هم بايد بتواند بسوزاند .
ليكن در حقيقت ثبوت قادر مختار مبتنى بر اين مسأله نيست . جماعت زيادى از متكلمين تماثل اجسام را قبول ندارند مع هذا قائل به قادر مختار و خرق عادت مىباشند .
مسائل مذكورهء بالا چنان كه ملاحظه شد بتكلف يا كش دادن زياد بمذهب تماس و ارتباط پيدا مىكند ، ليكن مسائلى كه تماس نزديك بمذهب دارند تعلّق و ارتباط آنها هم بمذهب خيلى كم است . مثلا قديم بودن عالم بزعم متكلمين بالكل خلاف مذهب - است ، ليكن در قرآن و حديث هيچ اشارهاى بقدم و حدوث عالم نيست . متكلمين ميگويند
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 131
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٣١