3 - عموما خيال ميكنند كه ارسطو و افلاطون سزا و جزا را منكر بودهاند ولى اينطور نيست ارسطو در مرگ اسكندر نامهاى كه بمادر اسكندر نوشته در آن نامه از جمله مىنويسد كه « جزع و فزع مكن كه آن جز اين نتيجهاى ندارد كه در قيامت از ديدار پسرت محروم خواهى ماند » .
افلاطون در كتاب السياسة بعث و نشر ، عدل و ميزان ، جزا و سزا را صاف و روشن ذكر نموده است ( مأخوذ از جمع بين الرأيين ) .
4 - مشهور است كه فلاسفه منكر معجزاتند و وحى و رؤيا و غيره را بر خلاف عقيدهء مسلمانان تعبير ميكنند ، علامه ابن رشد مىنويسد كه از فلاسفه راجع بمعجزات و وحى حرفى هم نقل نشده است .
روح قضيه اينست كه ابن سينا در شفا و اشارات حقيقت نبوت ، معجزه و كرامت ، وحى و الهام را مطابق اصول عقلى بيان نموده است و چون اين دو كتاب كلية مأخوذ از فلسفهء يونان بوده اين مسائل را هم مردم مأخوذ از فلسفه يونان دانستهاند .
5 - مشهور است كه ارسطو و غيره قائل بودند كه « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » معنى آنكه از واحد مطلق جز يكى چيزى صادر نميشود ، بنابراين سلسلهء كائنات بدين طريق قائم ميگردد كه خدا عقل فعال تنها را آفريد و بعد او عقل ثانى و فلك اول را پديد آورد و به همين ترتيب تمام كائنات درجه بدرجه بوجود آمدند ، ليكن اين يك اتهامى است بر ارسطو ، چه اين قاعده و تفريعات آن تماما از مخترعات خاطر ابن سينا است . علامه ابن رشد در تهافة التهافة در اين مسأله بتفصيل بحث كرده و اصل نظريهء ارسطو را در آخر ذكر نموده مىنويسد كه :
فانظر هذا لغلط ما اكثره على - الحكماء فعليك ان تتبين قولهم هذا هل هو برهانى ام لا اعنى فى كتب القدماء لا فى كتب ابن سينا و غيره اللذين غيروا مذاهب القوم فى العلم الالهى .
ملاحظه كنيد مردم چقدر نسبتهاى غلط بحكما دادهاند بر تو لازم است كه در اين باب تدبر و تحقيق كنى كه آيا آن برهانى است يا نه ، ليكن بكتاب قدما بايد رجوع كرد نه بكتب ابن سينا و غيره كه راجع به الهيات آراء حكما را درهم و برهم كرده بيان نمودهاند .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 128
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٢٨