مذهبى اشتغال داشتم ولى از آن پس نظر بجهاتى كه ذكر آن در اينجا بىفائده است تمام توجهم را به طرف مطالعات جديده معطوف داشتم .
من در جاى ديگر در شرح احوال خودم در اين مورد چنين نوشتهام « در اينجا مواجه با دنياى جديدى شدم كه بين آن با دنياى سابقم صورتا و معنا فرقى ژرف وجود داشته و حس كردم كه با اسلوب كهن نمىتوان در دنياى نوين ادامهء حيات داد و اين مثل آن شاعر چينى بيادم آمد كه « دانه كه ميخواهد نمو كند بايد مثل دانه خود را از دست بدهد » و لذا يكدفعه پشت پا به تمام حيثيات ظاهرى ملائى زده و سراپا غرق مطالعات جديده گرديدم كه قدم اول آن مطالعهء زبان و ادبيات انگليسى و ضمنا اردو بوده است » .
در خلال اين ايام دانشمند شهير شبلى نعمانى بعزم سير و سياحت ببمبئى آمدند .
اتفاقا در محلى ورود فرمودند كه من افتخار همجوارى ايشان را داشتم و حتى اطاقى كه در آن بسر ميبردم متصل به آپارتمان ايشان بوده است . چون آوازهء اين مرد بزرگ را از پيش شنيده و ملاقاتشان را آرزومند بودم بيدرنگ بزيارتش رفتم .
نگاهم به هيكلى افتاد با محاسن و جبّه و لباس بلند كه آثار عظمت و معرفت از وى ظاهر بود . مرا با كمال لطف و مهربانى نزد خويش پذيرفت و در پهلوى خودش نشانيد ، مدتى با من در موضوعهاى مختلف با چهرهء باز و بشاش صحبت داشت كه از جمله صحبت از ايران و اوضاع آشفتهء آن وقت كشور بود ، از ملى شدن حكومت ايران و تأسيس پارلمان اظهار بشاشت و خوشوقتى مينمود ولى از واقعات اسفناك آن وقت آذربايجان فوق العاده متأسف و متأثر بود و فرمود من آن وقت در لكنهو بر عليه اين مظالم انجمن كردم و خودم نطق مبسوطى ايراد و تلگرافاتى به اطراف نموده جلوگيرى از تعديات و اعمال وحشيانهء آنها را از مقامات مربوطه خواستار گرديدم .
بارى من در يكى دو جلسه شيفتهء مقام بلند و جامعيّت اين مرد نامى گرديدم و دست ارادت بوى دادم و خوشبختانه طورى اتفاق افتاد كه اغلب افتخار مصاحبت ايشان را داشتهام .
توضيح اينكه در بازديدى كه از من يكى دو روز بعد در اطاق محقّرم نمود فرمودند ميل دارم در ايام توقف در بمبئى نهار و شام را با هم صرف كنيم . البته من در قبول آن
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة مقدمه 4
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صمقدمه ٤