و حواس ظاهرى و باطنى حكومت و فرمانروائى مىكند خود يك چيز عارضى ناپايدار و غير مستقلى باشد .
ما اين برهان را با وضوح و قوت زيادترى مىتوانيم بدين طريق بيان كنيم :
اين امر مسلم است كه جسم انسان و نيز كيفيات جسم دائما در تغير و تبدل مىباشد ، تا اين حد كه امروز ماديها بر آنند كه جسم انسان در حيات پس از سى سال ذرهاى هم باقى نميماند ، اجزاء اوليه تبديل يافته و يك جسم به كلى نو ولى مشابه جسم اول پديد مىآيد و با وجود اين چيزى هم وجود دارد كه در هر حال قائم ميماند و بواسطهء آن گفته مىشود كه زيد همان زيد است كه سى سال پيش بوده و اين همانست كه ما او را روح و نفس ناطقه ميگوئيم .
ظاهر است كه اين چيز نميتواند عرض باشد ، زيرا كه عرض هر وقت دگرگون يا متبدل مىشود و آن چيزى است كه با تمام تغيرات هم بر پايهء استوارى باقى ميماند .
غير فانى بودن روح - وقتى كه معلوم شد روح جوهر است و جسمانى نيست ثابت مىشود كه او فانى نيست چه فناء و زوال خاصهء اجسام است ، بر خلاف چيزى كه از جسم و جسمانيّت برى و عارى است ممكن نيست فناپذير باشد .
اين دعوى طبق تحقيقات موجوده با نهايت آسانى ثابت مىشود . تحقيقات جديده بطور قطع ثابت كرده كه هيچ چيز فنا نمىشود ، بلكه صرف هيئت تركيبيّهء او تبديل مىيابد و نيز اجزاء از هم متفرق و پراكنده شده و صورت ديگرى اختيار مىكند . اگر همهء اهل عالم با هم جمع شوند ذرهاى را نمىتوانند بدينسان فنا كنند كه به كلى معدوم صرف گردد .
و چون ثابت شد كه روح مركب نيست بلكه بسيط و غير قابل تجزيه و تحليل - است لذا ممكن نيست كه آن فانى بشود .
نبوت
براى اينكه حقيقت نبوت ، خوب ذهننشين بشود بايد اول در ترتيب موجودات