مورد مقبول نيست .
حال سؤالى كه پيش مىآيد اينست كه آن چيست كه از تمامى اعضاء و حواس ظاهرى و باطنى كار ميگيرد ؟ مادّيها يا اصحاب حس ميگويند كه آن دماغ است .
ليكن اين مطلب ثابت شده است كه دماغ حصههاى متعدد و مختلفى را دارا و هر حصه منبع قوهء خاصى مىباشد و براى آن قوهء عام در دماغ جا و مقام ثابتى وجود ندارد كه بر تمام عوامل و قوههاى خاص خاص حكمران باشد و همهء اين قوا براى او بطور آلة كار كنند .
تجربه اين را بطور قطع ثابت كرده است كه چيزى كه جسمانى و حصهاى از جسم است حيثيت آن بيش از حيثيت يك آله نيست و لذا چيزى كه از تمام اعضاء و حواس و قوى كار ميگيرد ضرور است كه از همه بالاتر و غير جسمانى باشد ، چه اگر جسمانى شد آن نيز آله و كارش هم خاص و محدود خواهد بود . همين قوهء عام و كارفرما و كارگيرنده روح و نفس ناطقه است .
حال اين شبهه باقى ميماند كه ممكنست اين چيز جوهر نباشد بلكه عرض باشد يعنى يكى از كيفيّات تركيب و ساخت جسم باشد چنان كه امروز مادّيون به آن قائلند . علامهء موصوف اين احتمال را بدين طريق باطل مىكند - :
چيزى كه قبول صور و كيفيات مختلف مىكند خود نميتواند فردى از آن صور و كيفيات باشد . مثلا جسم كه قبول رنگهاى گوناگون مىكند ، سپيد و سرخ و سياه ميتواند بشود بايستى در مرتبهء ذات خود بالكل بسيط و ساده و خالى از هر رنگ باشد و گرنه نميتواند رنگهاى ديگر را بپذيرد .
و نظر باينكه روح تصور تمام اشياء مىكند و در او قابليت ادراك و قبول هر نوع صورتى است لذا لازم است كه عرض نباشد و گرنه در تحت يكى از اقسام سهگانهء عرض يعنى كم و كيف و غيره داخل خواهد بود .
عرض يك چنان چيزيست كه بعد از پيدا شدن جسم طارى ميگردد و دون مرتبهء جسم است و بنابراين چگونه ممكنست چيزى كه بر تمامى اعضاء و اجزاء ، قوى
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 106
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٠٦