نميشود پس ماده هم نمىشود قديم باشد و گرنه قدم صورت لازم مىآيد . وقتى كه ماده حادث ثابت شد بايستى آن از عدم محض بوجود آمده باشد ، زيرا كه ماده بسيط صرف است و پيش از آن چيزى كه ماده از او بوجود آمده باشد موجود نبوده است » اين است ما حصل تقرير علامه ابن مسكويه .
اين نكته جالب توجه است كه اكثر حكماى يونان قائل به قدم عالم ميباشند .
چنان كه تمايل ارسطو هم بدين طرف است ، ليكن چون قديم بودن عالم بر خلاف عقائد اسلامى است لذا علامهء موصوف از ميان يونانيان راى جماعتى را اختيار نموده كه قائل بحدوث بودهاند و دلائل و براهينى كه اين فرقه آورده بودند از آن استفاده نموده است .
روح يا نفس ناطقه
علامه ابن مسكويه اين بحث را از اين تمهيد آغاز كرده است .
حقيقت روح ، وجود او ، بقاء او بعد از فساد جسم . اين مسائل نهايت درجه غامض و دقيق و مشكل ميباشند ، ليكن چون ثبوت معاد موقوف بر اين مسائل است لذا لازمست قبلا در اطراف آنها گفتگو شود .
ارسطو و ديگران راجع بروح آنچه كه نوشته بودند نهايت مبهم و پراكنده بوده است ، علامهء موصوف آن را با بيان روشنى در رشتهء تحرير كشيده است و مع هذا بعض بىترتيبىها يا پيچيدگيهائى باقيمانده لهذا نگارنده ما حصل تمام سلسلهء تقرير او را بطريقى صاف و واضح و روشن بيان مينمايم .
وجود روح و غير جسمانى بودن آن
يكى از خواص جسم اينست كه هنگامى كه متصف به صورتى مىشود تا وقتى كه آن صورت زائل نشده نميتواند قبول صورت ديگرى نمايد . مثلا جام نقرهاى را بخواهند به صورت صراحى در بياورند تا وقتى كه صورت جامى زائل نشده نميتواند آن ، صورت صراحى را قبول نمايد و اين خاصيت مشترك در تمام اجسام مىباشد و بدين لحاظ در هر چيز كه اين