افروديسى را اختيار نموده و عين تقرير او را ولى با كمال وضوح ادا كرده است و خلاصهء آن بشرح زير مىباشد :
« اين قدر نزد همه مسلم است كه ماده وقتى كه صورتى را تبديل و صورت ديگرى اختيار مىكند صورت اولى بالكل معدوم ميگردد ، زيرا اگر معدوم نشود اينجا دو احتمال است ، يا اينكه صورت مزبور منتقل بجسم ديگرى مىشود و يا در همانجا كه بود باقى ميماند . شقّ اولى بداهة غلط است . ما به چشم خود مىبينيم كه ( مثلا ) وقتى كه شكل كروى مومى را بيك شكل مسطح تبديل ميكنيم شكل كروى منتقل بجسم ديگرى نميشود . احتمال دوم براى اين باطل است كه اگر بعد از پيدا شدن صورت دوم صورت اولى هم باقى ماند اينجا اجتماع دو نقيض لازم مىآيد ، يعنى يك چيز در يك وقت معين هم كروى باشد و هم مسطح يا مستطيل . بنابراين بايد اذعان نمود كه وقتى كه صورت نوى پيدا مىشود صورت اولى به كلى معدوم ميگردد و وقتى كه ثابت شد كه صورت اولى به كلى نابود مىشود نتيجهء لازمى آن اينست كه صورت نو از عدم محض بوجود آمده است .
از بيان بالا اين قدر بطور قطع ثابت شد كه اعراض يعنى شكل ، رنگ مزه ، بو و غيره از عدم محض بوجود آمدهاند ، حال نسبت بجوهر صرف اثبات اين دعوى باقى ميماند كه براى آن مقدمات زير را بايد ذهننشين كرد .
1 - تحليل مركبات در آخر ببسائط منتهى مىشود و بالاخره يك مادهء بسيط صرف باقى ميماند .
2 - اين امر بديهيست كه ماده هيچوقت و در هيچ حالى منفك از صورت نميشود ، البته هزاران جور انقلاب و تحول در ماده رخ مىدهد ، ليكن يك گونه صورتى ( هر صورتى ميخواهد باشد ) در تمام مراتب و موارد همواره باقى و محفوظ است . بنابراين ماده و صورت با هم تلازم دارند .
3 - اين مطلب قبلا بثبوت پيوست كه صورت قديم نيست ، بلكه از عدم محض بوجود مىآيد بعلاوه اين نيز وقتى كه ثابت شد كه ماده در هيچ حالى از صورت منفك
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 101
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٠١