بجا نمانده است لذا حركت هم باقى نمىماند . اين اجزاء چون از حالا صورت ديگرى اختيار نمودهاند لذا حركت هم نوع ديگر خواهد بود .
به همين جهت است كه متكلمين دلائل ديگرى براى اثبات خدا آوردهاند .
گرچه آن دلائل هم سست و ضعيفند ، ليكن از دلائل ارسطو به هرحال اقوى ميباشند .
بعد از استدلال مزبور علامهء موصوف يعنى ابن مسكويه صفات خدا را ثابت مىكند ، به اين معنى كه او واحد است ، ازلى است ، جسمانى نيست . او مدار ثبوت همه آنها را بر نفى حركت قرار داده و آن بشرح زير است :
وحدت - اگر خدا متعدد باشد ضرور است كه ميان آنها با هم جزء مشتركى وجود داشته باشد تا بدين وجه آنها همگى خدا ناميده شوند و نيز جزئى باشد غير مشترك تا از اينرو با هم فرق و امتياز داشته باشند ، در اين صورت تركيب لازم مىآيد و تركيب خود قسمى از حركت است و اين ثابت شده كه در خدا هيچ نوع حركت راه ندارد .
ازليّت - چيزى كه ازلى نباشد متحرك خواهد بود چه از عدم بوجود آمدن يك قسم حركت است و اين دانسته شد كه در خدا مطلقا حركت وجود ندارد .
غير جسمانى بودن - چنانچه خدا جسم و جسمانى باشد ضرور است كه متحرك باشد ، چه اين در بالا ثابت شد كه هميشه در جسم يك نوع حركتى وجود دارد و اين بثبوت پيوسته كه خدا نميشود متحرك باشد .
ترتيب مخلوقات - اگر چه خدا تمام عالم را پديد آورده است ، ليكن او بلا واسطه خالق همهء عالم نيست . توضيح اينكه از يك شىء وقتى اشياء متعدد صادر مىشود كه براى آن تعدد اسباب مختلف در كار باشد :
1 - شىء مزبور مركب از قواى مختلف باشد مثل انسان كه مركب از عناصر و قواى مختلف است لهذا بذريعهء آن قوى ميتواند مصدر افعال متعدد و مختلف باشد .
2 - آلات و ادوات وى مختلف باشد مثل نجّار كه بوسيلهء آلات مختلف كارهاى مختلف تواند كرد .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 99
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ٩٩