يك ايراد عمده بر قرآن مجيد اين بوده است كه اكثر موارد آن به ظاهر خلاف قاعدهء نحوى است ، در اين موارد مفسرين تأويلات عجيب و غريب كردهاند و ميخواهند كه قرآن موجود را با كتب نحويهء فعلى مطابق ثابت كنند . شاه ولى الله اين عقده را بدين طريق حل مىكند :
« تحقيق اين كلمه نزد فقير آنست كه مخالف روزمرهء مشهور نيز روزمره - است و عرب اول را در اثناى خطب ، محاورات بسيار واقع ميشد كه خلاف قاعدهء مشهوره بر زبان گذشتى ، و چون قرآن به لغت عرب اول نازل شد ، اگر احيانا بجاى و او يا آمده باشد يا بجاى تثنيه مفرد يا بجاى مذكر مؤنث ، چه عجب » .
نكتهء بزرگى كه قدما آن را مسكوت گذارده و اين دانشمند يعنى شاه ولى الله آن را ظاهر ساخته اينست كه عامّه قرآن را از نظر فصاحت و بلاغت معجزه تصور ميكردند و در كسى اين خيال پيدا نشد كه بزرگترين معجزهء قرآن اينست كه در آن حقايقى كه از اخلاق ، تزكيهء نفس ، توحيد و رسالت و معاد مذكورند خارج از دسترس انسان و فوق طاقت بشرى است . عالم شهير در اين باب چنين مىنويسد :
« و از آن جمله وجهى است كه جز متدبّرين در اسرار شرائع را فهم آن ميسر نيست و آن آنست كه اين علوم خمسه نفس اينها دليل بودن قران نازل من اللّه به جهت هدايت بنى آدم است ، چنان كه عالم طب چون در قانون نظر مىكند و دور دور رفتن او را در بيان اسباب و علامات امراض و وصف ادويه مىبيند هيچ شك نميكند درين كه مؤلف آن كامل است در صناعت طب ، همچنين چون عالم اسرار شرائع مىداند كه در تهذيب نفوس كدام چيز بافراد انسان ميتوان القا نمود ، بعد از آن در فنون خمسه تأمل مىكند بىشك درمىيابد كه اين فنون در معانى خود بوجهى واقعاند كه از آن بهتر صورت نه بندد .
آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد از وى رو متاب