تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 89

مساهمون:

صتاريخ علم كلام ٨٩
اين اعتراضات را در نهايت خوبى دفع كرده است . مثلا يكى از اعتراضات مخالفين اين بود كه در قرآن مجيد يك مضمون يا يك موضوع چندين بار و مكرّر در مكرر ذكر شده است . مفسرين آن را جواب مىدادند كه مقصود از آن نمودن قدرت كلام است ، چه يك مطلب را به عبارات و پيرايه‌هاى مختلف ذكر كردن دليل عمدهء قدرت بيان و انشاءپردازى است ، ولى اين جواب مهمل و لغو و بيهوده است . يك مضمون را بطريق مختلف و در الفاظ و عبارات گوناگون ادا كردن براى ابو الفضل و ظهورى « 1 » مايهء ناز و مباهات است نه براى خداى ذو الجلال . شاه ولى الله وجه اين تكرار را چنين بيان مىكند « اگر پرسند كه مطالب فنون خمسه را چرا در قرآن عظيم ، مكرر گفته شد چرا بر يك موضع اكتفا نرفت ، گويم آنچه خواهم كه سامع را افاده نمايم ، دو قسم مىباشد يكى آنكه مقصود آنجا مجرد تعليم ما لا يعلم بود و بس ، مخاطب حكمى را نمىدانست و ذهن او ادراك آن نكرده بود باستماع اين كلام آن مجهول معلوم شود و آن نادانسته دانسته گردد . ديگر آنكه مقصود استحضار صورت آن علم در مدركهء او باشد تا از آن لذت فراوان گيرد و قواى قلبيه و ادراكيه در آن علم فانى شوند و رنگ اين علم بر همهء قوى غالب آيد چنان كه معنى شعرى را كه ما آن را دانسته‌ايم مكرر ميگويند و هر بار لذتى مىيابيم و براى اين لذت تكرار آن را دوست مىداريم ، و قرآن عظيم به نسبت هر يكى از مطالب فنون خمسه هر دو قسم افاده را اراده فرمود . تعليم ما لا يعلم به نسبت جاهل ، و رنگين ساختن نفوس به آن علوم بسبب تكرار به نسبت عالم . الا اكثر مباحث احكام كه تكرار در آن حاصل نشد زيرا كه افادهء دوم در آنجا مطلوب نبود . اين قدر فرق نهاده‌اند كه در اكثر احوال تكرار آن مسائل بعبارت تازه و اسباب جديده اختيار فرموده‌اند تا اوقع باشد در نفوس و الذّ باشد در اذهان » . اعتراض عمده‌اى كه امروز ميكنند اينست كه سلسلهء مضامين قرآن از هم
هامش
( 1 ) اين دو نفر هر دو ايرانى و از نويسندگان و ترسل‌نگاران زبر دست دربار مغليهء هند ميباشند . ( مترجم )