ما يحدث فان الفاعل المختار الذي يخص احد المتماثلين بلا تخصيص يحدثه و انكر ما فى مخلوقات الله و ما فى شرعه من الحكم الّتي خلق و امر لاجلها فان غلط هؤلاء مما سلط اولئك المتفلسفة و ظنوا ان ما يقوله هؤلاء و امثالهم هو دين المسلمين و قول الرسول و اصحابه .
هيچ تخصيص يا مرجحى خود بوجود - مىآورده و ديگر در مخلوقات خدا و در شريعت و احكام مصالح و حكم خاصى ملحوظ نيست . همان حكم و مصالحى كه روى انها او اشياء را آفريده يا ان احكام را صادر نموده است . اين پندارهاى غلط و گفتارهاى پوچ متكلمين باندازهاى تسلط يافته كه مردم خيال ميكنند آنچه كه انها ميگويند همان مذهب اسلام و گفتهء رسول و صحابهء او مىباشد .
علامهء موصوف اگر چه نهايت متعصب متقشّف و دشمن سخت فلسفه بوده است و با اين صورت چون پابند تقليد نبود و خود تميز حق و باطل را ميداد لذا در مقابلهء با حكما و متكلمين در هر مورد نهايت بيطرفانه و منصفانه اظهار نظر كرده است . در يك جا مىنويسد كه :
« و اما فيما يقولون فى العلوم الطبيعية و الرياضية فقد يكون جواب المتفلسفة اكثر من صواب من يرد عليهم من اهل الكلام فان اكثر كلام اهل الكلام فى هذه الامور بلا علم و لا عقل و لا شرع » يعنى حكماى يونان آنچه در طبيعيات و رياضيات گفتهاند اقوال و آراء آنها نسبت بگفتههاى متكلمين زياده صحيح و متقن مىباشد چه اكثر گفتههاى اهل كلام نه مبنى بر علم است و نه بر عقل و نه بر شرع .
اكثر مردم خيال ميكنند كه عقائد اشاعره گواينكه از روى دلائل عقلى محكم نيستند ليكن اكابر سلف همين عقائد را داشتهاند . علامهء مشار اليه اين پندار غلط را هم در اكثر موارد اظهار كرده است . مثلا عامه تصور ميكنند كه در قرون اوليه مردم قائل بحسن و قبح عقلى نبودند و از اينرو احكام شرعى را كه مبنى بر مصالح عقلى باشد ضرور نمىدانستند ، ليكن اين دانشمند مىنويسد كه تمام اكابر سلف قائل بحسن و قبح بودهاند و اول از همه امام ابو الحسن اشعرى آن را انكار نمود و همين شخص است كه موجد اين فكر مىباشد ، چنان كه بعد از بحث مفصل و طولانى چنين مىنويسد :
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 84
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ٨٤