يعنى از ابتدا تا بامروز هر وقت معجزهاى ظاهر شده از انبياء بوده است ولى در اين صورت دليل مزبور فقط براى انبياء پسين مفيد خواهد بود . اول از همه پيغمبرى كه مبعوث شده نبوت و پيمبريش چگونه و از چه رو ثابت خواهد شد . زيرا كه پيش از او نه پيغمبرى آمده و نه معجزهاى ظاهر شده است ، پس اين مطلب از كجا دانسته شده كه انبياء آنهائى هستند كه از ايشان معجزات صادر مىشود ، بعلاوه اشاعره تسليم دارند كه سواى انبياء از ديگر اشخاص هم هر نوع خرق عادت ممكنست صادر شود و اگر اين را باور داريم ديگر براى نبوت چه تخصيصى باقى ميماند . اشاعره ميگويند كه بين معجزه و ديگر خرق عادت اين فرق است كه معجزه فقط از شخصى صادر مىشود كه مدعى نبوت مىباشد و واقعا هم نبى باشد ورنه از كسى كه در حقيقت نبى نيست و ادعاى نبوت كند معجزه صادر نخواهد شد ، ليكن اين يك تفريق عجيب و غريب است ، چه وقتى كه مسلم شد كه سواى انبياء از كسان ديگر هم هر نوع خرق عادت ممكنست سر بزند اين تفريق را كه تسليم خواهد داشت كه خرق عادت از هر شخص مىشود سر بزند و فقط از آن كس ظاهر نخواهد شد كه بغلط ادعاى نبوت كند .
اينست ما حصل بيان ابن رشد ، ليكن در نزد ما اين اعتراض ابن رشد صحيح نيست ، چه اشاعره صاف و صريح گفتهاند كه دلالت معجزه ( بر صحت نبوت ) عقلى نيست بلكه آن عادى مىباشد ، چنان كه در شرح مواقف و غيره براى آن عنوان خاصى قائم شده است . در اين صورت اگر ابن رشد بلزوم عقلى اعتراض كند بر اشاعره هيچ ايرادى وارد نيست . اشاعره فقط ميگويند وقتى كه معجزه ظاهر شد براى اكثر مردم يقين بنبوت حاصل مىشود ، كيست كه اين را انكار كند ؟
حكومت مذهبى اشاعره اگر چه بر تمام دنيا سلطه و نفوذ پيدا كرده بود ليكن حنابله « 1 » هميشه مخالف بودهاند . فرقهء مزبور يعنى حنابله قشرى صرف و به تمام معنى ظاهرپرست بودند تا اين حد كه بين آنها با مجسمه فرقى كه وجود داشت صرف نام بوده است .
هامش
( 1 ) فرقهء كه پيرو امام احمد بن حبل بوده