در كتاب دوم ، نخست معتقدات باطنيّه ، معتزله ، اشاعره و غلط بودن طريقهء استدلال آنها را ثابت كرده و سپس اثبات بارى ، توحيد ، صفات بارى ، حدوث عالم ، بعثت انبياء ، قضا و قدر ، جور و عدل و بالاخره حقيقت معاد را بيان نموده و دلايل عقلى و نقلى براى آنها آورده است .
اين رساله اگر چه مبسوط نيست ليكن در يك امر بخصوص ( كه ذيلا ذكر مىشود ) بر تمام تأليفات و تصنيفات قديم امتياز دارد و روى همين ميتوان علامهء موصوف را موجد يك طريقهء خاص دانست .
در علم كلام طريقهء عام متكلمين اين بود كه در مسائل مربوطهء به عقائد دلائل اصلى كه مىآوردند تمام از اختراعات و ايجادات خود آنها بوده ، بر خلاف ابن رشد كه در اثبات مسائل دلائلى كه آورده همگى مأخوذ از قرآن است . فيلسوف نامى ادعا مىكند و از عهدهء اثبات آن هم به خوبى برآمده كه دلائل قرآن مجيد همانطور كه خطابى و اقناعى هستند قياسى و برهانى يعنى منطبق با موازين منطق نيز ميباشند . ما اين دلائل را در جلد دوم كتاب ذكر خواهيم نمود .
از جمله مسائلى كه در آن ابن رشد با جمهور اشاعره مخالفت كرده يكى معجزه دليل نبوت بودن است . تمامى اشاعره معجزه را دليل بر صحت و صدق نبوت ميگيرند .
اين مرد بزرگ منكر اصل معجزه نيست اما با اين حرف كه معجزه دليل بر صحت نبوت باشد جدا مخالف است . او اين استدلال را ميگويد مركب از دو مقدمه است يكى صغرى و آن اينكه مثلا از فلان شخص معجزه ظاهره شده و ديگرى كبرى كه از هر كس كه معجزه ظاهر شد او نبى است و اين دو مقدمه هر دو نظرى و قابل بحث ميباشند .
اولى براى اينكه امر خارق عادتى كه بظهور پيوسته است از كجا كه آن نتيجهء يك صنعت و فن يا خاصهء طبعى نباشد و اما مقدمهء دوم و آن ثبوتش منوط و موقوف بر اينست كه وجود اصل نبوت و رسالت ثابت كرده شود ، زيرا آن كس كه از اصل قائل به نبوت نيست چگونه زير بار اين مقدمه ميرود و بر فرض اينكه آن را تصديق كند اين كليه از كجا ثابت - است كه معجزه فقط از نبى صادر مىشود . شايد گفته شود كه تجربه و عادت شاهد بر آنست
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 78
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ٧٨