خلاصه اينكه قسمت مرتفع ايران را در سرحدات شمالى حصارهاى عظيمهء طبيعى محافظت مىكند ، جز در جائى كه وارد ريگزار تركستان مىگردد ، در طول سرحدات غربى حصارهاى كوهستانى متراكمتر است و فقط يك راه طبيعى صعبى دارد كه از قصرشيرين و كرمانشاهان و همدان عبور مىكند . در منطقه جنوب ايران خوزستان واقع شده كه بيشتر به طرف جنوب و در درهء پرحاصل كارون مىباشد و به سبب رشتهكوههاى صعبى كه دارد خوزستان را از ايالت فارس جدا مىكند . نواحى ساحلى كنار خليج فارس نيز هميشه از كوهستان جدا و مانند خوزستان سكنهء آن نژاد غيرآريانى بودهاند و امروز هم كمتر ايرانى است كه هرگاه مجبور باقامت در خليج فارس شود بتواند درست سلامت مزاج خويش را حفظ كند . بلوچستان ايران صحراى دوردست سوزانى است .
در قسمت جنوب شرقى بيابانهاى بلوچستان خشك مىباشد و مانع و عائق بزرگى براى هرنوع ارتباط است . اما در جائى كه خاك ايران با افغانستان در شمال غربى مجاور مىشود راهها سهل و وسيع است و به همين جهت تا چندى قبل افغانستان يكى از ولايات ايران بود و آخرين جنگى كه پادشاه ايران ( محمد شاه ) شخصا در آن شركت داشت آن بود كه در سال 1838 براى استرداد هرات واقع شد ليكن امروز هرچند ايران افغانها را به خوبى مىپذيرد چنان كه غالب شتردارهاى آن افغان مىباشند . معهذا اگر ايرانيها وارد كشور امير بشوند گرفتار مخاطرات « 1 » ميگردند و افغانستان مىتواند مدعى بشود كه آخرين مملكت آسيائى است كه از ساير ممالك و ملل جدا و منفرد زيست مىكند .
اهل كشورى كه به زبان انگليسى پرشيانا ناميده مىشود آن كشور را ايران و خودشان را ايرانى مىخوانند و اين لفظ همان است كه در اوستا ايريا ضبط شده و معنى آن « خاك گريان » است ، بنابراين لفظ ايران هرگاه به اصطلاح سياسى امروزه استعمال شود محدود است بكشور و دولت جديدى كه انگليسها آن را پرشيا
هامش
( 1 ) - ولى امروزه خوشبختانه بر اثر بسط معارف و نيز بواسطهء برقرارى عهدنامه مودت و برادرى بين دو دولت اسلامى ايرانيان هم در ورود به خاك افغان و آميزش با برادران مذهبى خود كاملا آزاد ميباشند .
« مترجم » .