تيرگى مستى از او دور شد
پردگى پرده از او نور شد
كى است كزان پرده شود كار ساز
زمزمه اى گويد از آن پرده باز ؟
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِه - الخ » 10 كشف : بعضى گفتهاند : يعنى خدا بمحمّد وحى كرد و بعضى گفتهاند : جبرئيل بفرمان حقّ وحى ببنده ى خدا كرد كه محمّد باشد .
تفسير صفى عليشاه :
پس شد او نزديك بر فخر زمن
وز سرش آويخت پس بهر سخن
سر در آورد از افق يعنى برش
خويش را آويخت بالاى سرش
يا تدلَّى و دنى اندر مقام
هست بر يك معنى ار دانى كلام
بر پيمبر گشت يعنى او قريب
باز اقرب چون حبيبى با حبيب
بد مسافت بين ايشان دو كمان
يا از آن نزديكتر اندر عيان
بود اين تفسير ظاهر اى وفى
نك شنو تأويل و تحقيق از صفى
چون بمعراج احمد كامل فتوح
باز بگذشت از مقام قلب و روح
در ترقى از مقام جبرئيل
بر گذشت آن رهسپار بى عديل
فانى اندر وحدت ذاتى شد او
اينست وجه هالك الَّا وجهه
فانى اعني هستى امكانى است
ذات حقّ باقىّ و باقى فانى است
اين بود سر « دَنا » اندر كلام
قوس خلقانى در اينجا شد تمام
قوس ديگر در « تدلى » طى شود
چون بخلق از حقّ رجوع وى شود
از مقام جمع مطلق سوى فرق
باز گردد آفتاب حقّ چو برق
اين دو قوساندر صعود و در نزول
طى شود در سير از باب وصول
قاب قوسينت چو شد كشف از سروش
سرّ « أَوْ أَدْنى » شنو از سمع هوش
قوس ثانى آن بقا بعد از فنا است
در مقام فرق جمعيّت بجا است
واقف است از آن هويّت مرد راه
كه بسريان ، دارد اشيا را نگاه
پس ز قوسين است حقّ نزديكتر
در شهود عارف كامل نظر