هيچ بردى پى چه گفتم اى فقير
گر نبردى پى مكن پى رو بمير
مردنى كه بگذرى ز افلاك نور
نى كزان مردن روى در خاك گور
مردنى كز هستى خود لا شوى
از حيات و موت بر بالا شوى
از عناصر بگذرى و از فلك
وز مزاج و طبع و انسان و ملك
نز نفوس آنجا است حرفى نز عقول
نز وجود غير حقّ بعد از وصول
ميهمان بر دعوت جانانه رفت
هستى خود هشت و اندر خانه رفت
چون در آمد از خودى بيگانه بود
همرهش خانه خدا با خانه بود
نيست اينجا قرب و بعدى در رسوم
گفت « أَوْ أَدْنى » پى فهم عموم
هستى موهوميش غالب شود
نى كه ممكن در فنا واجب شود
چون تو گشتى فانى اندر شاه جود
او تو را بخشد ز حقانى وجود
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » 11 كليد فهم قرآن ص 220 : عموم دينداران مىگويند : 1 - جبرئيل كه فرشته است و موجودى از نور ، كلمات و مطالبى از عالم بالا فرا مىگيرد و بفرمان حق براى پيغمبر مىخواند 2 - فلاسفه مىگويند : آدمى با حسّ ظاهر چيزها را مىبيند و مىشنود و با نيروى خيال صورت موجودات را بخاطر مىآورد و ترسيم مىكند و با توانائى تعقّل حقايق معنوى و كلى را در مييابد و مىسنجد و چون توان تعقّل و سنجش پيغمبران غير از دگر آدميان است كه آنچه ديگران با درس و انديشه و تكرار در مدت دراز فرا مىگيرند ايشان با نيروى حدس و قدرت عقلى بى آموزگار و فكر باندك مدّت درك مىكنند و نيز نيروى خيال آنها چندان برتر از ديگر آدميان است كه چون حقايق معنوى و بىنياز از ماده را بعقل خود بسنجند قوه ى متخيّله شان بفرمان عقل در آمده آن را به صورت معيّن مشخّص نمودار مىكند . پس آنچه را تعقّل كردهاند اگر ذات و شخص مجرّد باشد نيروى تخيّل به صورت بهترين افراد نمودار مىكند چنان كه پيغمبر جبرئيل را به صورت بهترين موجودات مىديد و اگر از مطالب معنوى و احكام كلَّى باشد بقالب برترين الفاظ و جمله ها نمودار مىكند چنان كه قرآن به زبان پيغمبر آمد .