است و برسم خود اعراب بوسيله ى سوگند به آنها خطاب شده است و البتّه قسم بچيزهائى است كه در نظرها با ارزش است چنان كه ما هم امروز به خداوند و مقدّسات سوگند ياد مىكنيم و سوگندهاى بسيارى كه در قرآن ياد شده است همگى به پديده هاى اوليه ى آفرينش است چون ماه و خورشيد و ستارگان و عوامل فعّالهء طبيعت چون باد و باران و فرشته و شب و روز و دريا كه پيوسته آدمى در چگونگى آنها سرگردان و انديشناك است . در فارسى قديم نيز اين رسم بوده است و نمونه اى از آن را آقاى دكتر معين در حرف سين پاورقى برهان قاطع آورده است 2 - از آيت 15 « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي - الخ » تا آيت 19 در برابر سزاى كافران كج انديش ، پاداش پرهيزگاران و جهت آن يادآورى شده است كه در زندگى نكوكارى نفسانى و اجتماعى داشتهاند چون بشب كم مىخوابيدهاند و سحر بيدار و در استغفار بودهاند و از سرمايه شان براى ناداران بهره اى بوده است . اينجا پرسشى پيش مىآيد كه آيا كم خوابيدن شب و بيدارى سحر چه خاصيّت نفسانى و كمال آدمگرى دارد كه مانند بخشندگى نكوكارى شمرده شود و بهره هاى معنوى بدنبال بخشش مال و كم خوابى شب و استغفار سحر باشد ؟
پاسخ اين پرسش همان است كه چندين جاى اين كتاب مكرر شده است كه دستور بعبادت از كارهاى ويژهء پيغمبران است و ما آن را نمىتوانيم بدرستى دريابيم چنان كه مىبينيم براى بخشش و گذشتن از مال در خمس و زكات قصد قربت و براى فرمان خدا بايد باشد با اينكه نتيجه ى اوّلى اين كار بى قصد قربت فراهم است كه دستگيرى از نادار است . بعلاوه مىگوئيم چنان كه در جاى ديگر اين كتاب نوشتهايم چون برترى آدمى و بهره هاى او در زندگى از اراده و علم او است كه ديگر موجودات از آن محرومند اين است كه وابستگى او بآفريننده علاوه بر آنچه مانند ديگر آفريده ها بموجب طبيعت است بايستى به قصد و اراده نيز وابستگى داشته باشد تا موجودى كامل باشد و به آخرين پايه ى امكان خود برسد و گر نه چنان كه اگر موجودى بيمار بود رابطه ى او با طبيعت كم است و گرفتار است و ناقص
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٧٧