تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
تا به نيكان فيض او بهتر رسد و ر نه او روزى دهد بر نيك و بد
تفسير فى ظلال القرآن : اين جمله ى كوتاه شامل دامنه دارتر حقايق وجودى است كه اگر نباشد زندگى آدمى رو به راه نخواهد بود و گوشه و كنارهاى معنويّات و حظوظ زندگى وابسته ى اين حقيقت است كه بجاى سنگ زير بناى زندگى است و اوّلين نماى از اين واقعيت كه به چشم مىخورد نشان دادن هدف معيّن است براى پيدايش انس و جنّ كه در ضمن وظائفى روشن شده است و هر كس آن را انجام داد آخرين ارزش وجودى خود را فراهم كرده است و اگر در آن كوتاهى كرد بحقيقت وجودى خود نميرسد و موجودى بدون وظيفه و سر خود خواهد بود كه نه در زندگى هدف دارد و نه از معنى اصلى حيات خود برخوردار مىشود و از ناموس آفرينش محروم مىباشند و بسوى نابودى رهسپار است كه دستاويز بهبودى ندارد و اين وظيفه ى معيّن كه آدمى و پرى را در ريشه ى آفرينش و ناموس وجود بهم وابسته و پيوسته مىدارد بندگى و پرستش است ، يعنى خدائى است كه بايد او را بپرستيد و مخلوقى است كه بايد پرستش خدا كند . و درستى و كمال زندگى آدمى روى اين وابستگى عابد و معبود است . و از سوى ديگر بارى بر دوش آدمى است و پرستش بجور ديگر از او خواسته شده است كه غير از شرايع و وظايف دينى است و آن مقام خلافت و جانشينى خداوندى انسان است بر روى زمين كه در سوره ى بقره گفته شده است « إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً » و مىفهماند قرار داد خداوندى به حكم تكوين و پيدايش ، جنبش آدمى است كه كار و فكر و حركت وظيفه ى فطرى و اوّلى آدمى است چنان كه احكام دين وظيفه ى دوم و پس از بلوغ و عقل و علم است . چونكه كمال خلافت و جانشينى خداوند يعنى توجه به حق به تمام جنبشهاى حياتى از فكر و اراده و عمل كه در هيچ انديشه و خواسته و كار جز حقّ نبيند و نينديشد و اين است حقيقت پرستش و بندگى كه به تمام جنبشهاى حياتى ، ديندارى و بندگى نمودار باشد و آنچه از دانائى و توانائى به او عنايت شده است به آن راه به كار برد كه خدا آفريده است و به او