خداوند را نقصى نيست تا به اين آفرينش و عبادت كامل شود جواب اين است كه صدر الدين قوينى در تفسير فاتحه گفته است : آنچه نقص است تحصيل كمال از غير است و در اين آفرينش و عبادت كمال بصفات حقّ است نه بوجود غير .
و در بعضى شروح فصوص است : حقّ تعالى يك كمال ذاتى دارد و يك كمال اسمائى و در كمال ذاتى نشود كه بر وجود غير كامل شود امّا كمال اسمائى به واسطه ى پيدايش موجودات فراهم مىشود كه وقتى خالق و رازق و قادر خواهد بود كه بتواند و بيافريند و روزى دهد پس بدنبال آفريدن ، اسماء كماليّه فراهم و نمودار مىشود . جامى گفته است :
وجود قابل ، شرط كمال اسمائى است
و گر نه ، ذات نباشد به غير مستكمل
و نيز گفته است :
اى ذات رفيع تو نه جوهر نه عرض
فضل و كرمت نيست معلَّل بغرض
تا خود گردد بجمله اوصاف عيان
واجب باشد ، كه ممكن آيد بميان
و ر نه بكمال ذاتى از آدميان
فرد است و غنى چنان كه خود كرد بيان
صافى : از امام صادق عليه السّلام نقل است : حسين بن علىّ عليهما السّلام بيرون آمد و در جلو اصحاب خود و به آنها فرمود : اى مردم خداوند بندگان را جز براى معرفت نيافريد و چون معرفت و شناسائى فراهم شد او را خواهند پرستيد و چون خدا پرست شدند از پرستش مخلوق بى نياز و آسوده خواهند بود مردى گفت : اى پسر پيغمبر جانم بقربانت معرفت حقّ چيست ؟ فرمود : معرفت مردم هر دوران شناسائى امام آن زمان است كه بر مردم اطاعت او واجب است .
صفى عليشاه :
نى كه حقّ را حاجتى بر طاعت است
فيض بخشى بلكه اصل علَّت است
آفريد او تا كه بر مقصود او
بهره ور گردند خلق از جود او
ليك طاعت بود موجب بر ثواب
تا برند از گنج او در بيحساب
راه گنج از جود بر خلقان نمود
اين هم از اكرام او بر خلق بود