تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
بالنّميمة فتلقى العداوة بين النّاس . من قول العرب فلان يحتطب على النّاس . اين چنان است كه پارسيان گويند : تو هيزم برمنه . يعنى بر ميانمال . و عن الشّافعيّ من اطراك في وجهك بما ليس فيك فقد شتمك و من نقل اليك نقل عنك و من نمّ عندك نمّ بك و من اذا ارضيته قال فيك ما ليس فيك فذلك اذا اسخطته قال فيك ما ليس فيك . قال النّبيّ « لا يدخل الجنّة نمّام » . و قرأ عاصم « حَمَّالَةَ » بالنصب على النّم . و قرأ آخرون بالرّفع 1 - يعنى سيصلى نارا هو و امرأته حمّالة الحطب 2 - حمّالة الحطب في النّار أيضا . پير طريقت گفت : آه از حكمى كه پيش از من رفته . فغان از گفتارى كه خود رأيى گفته ندانم كه شاد زيم يا آشفته ؟ ترسان از آنم كه آن قادر در ازل چه گفته ؟ سگ اصحاب الكهف رنگ كفر داشت و لباس بلعم باعور طراز دين داشت ليكن شقاوت و سعادت ازلى از هر دو جانب در كمين بود لا جرم چون دولت روى نمود پوست آن سگ از روى صورت در بلعام پوشانيدند . گفتند « فَمَثَلُه كَمَثَلِ الْكَلْبِ » و مرقّع بلعام در آن سگ و شيدند ( نسخهء ديگر : پوشيدند ) گفتند « ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ » . ابو الفتوح : جمله ى جلو « سَيَصْلى » با ضمّ ياء به صورت مجهول خوانده‌اند و با فتح صاد و تشديد لام از وزن تفعيل نيز خوانده‌اند . و در مقصود از « حَمَّالَةَ الْحَطَبِ » چند جهت است : 1 - از فرومايگى خود هيزم به پشت ميآورد 2 - كنايه است از سخنچينى 3 - خار مىآورد و بر سر راه پيغمبر مىريخت 4 - بار سنگين گناه را بر خود هموار مىكرد ، چنان كه عرب مىگويد : « فلان يحطب على ظهره » يعنى بدكار و گناهكار است . فخر : « مريئته » به صورت تصغير نيز خوانده‌اند . و يك جهت براى « حَمَّالَةَ الْحَطَبِ » اين است كه او پيغمبر را سرزنش بنادارى مىكرد به اين آيه سرزنش كه او خود فقير بود كه هيزم به پشت مىكشيد . « حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ » 5 طبرى 1 - يعنى به گردن او ريسمانى است كه در مكّه از درخت مىسازند و ريسمان هيزم او همان بود 2 - درختى است كه در يمن