و حقّ خدا را نداد . 3 - آن را زياد كرد . 4 - دسته هاى سرمايه فراهم كرد از شتر و گوسفند و زمين و طلا و نقره .
« نارُ اللَّه الْمُوقَدَةُ » 6 كشف الاسرار : به زبان اهل اشارت بر ذوق اهل فهم نار اللَّه الموقدة آن است كه پير طريقت گفت : نار اضرمها صفو المحبّة فنغصت العيش و سلبت السّلوة و لم ينهنهها « 1 » معزّ دون اللَّقاء . حال آن جوانمرد طريقت است حسين منصور گفت : هفتاد سال آتش « نارُ اللَّه الْمُوقَدَةُ » در باطن ما زدند تا آن را سوخته كردند . اكنون قدّاح وقت انا الحقّ شررى بيرون داد ، در آن سوخته افتاد و همه در گرفت و سوخته را شررى بس . معاشر المسلمين ، كجا است دلى سوخته ى « نارُ اللَّه الْمُوقَدَةُ » تا در وقت سحر از زناد « يُنَزِّلَ اللَّه » آتشى در وى افتد گويند اين سوخته ى آتش محبّت است و زبان حال محبّ مىگويد :
بر آتش عشق ، جان همى عود كنم
جان بنده ى تو نه من همى جود كنم
چون پاك بسوخت عشق تو جان رهى
صد جان دگر به حيله موجود كنم
« تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ » 7 فخر : يعنى درون را مىسوزد تا بدل ميرسد و اختصاص دل يا براى اين است كه لطيفتر پاره ى بدن و حسّاستر از همه ى اعضاء است كه باندك ناروا دردناك مىشود . و يا براى اينكه جاى كفر و عقايد پليد دل است پس شايستهء سوختن است .
حسينى نوشته :
چراغى را كه ايزد بر فروزد
هر آنكس پف كند ريشش بسوزد
صاحب كشف الأسرار فرمود كه آتشى كه بدل راه يابد آتشى عجيب است حسين منصور فرمود كه هفتاد سال آتش « نارُ اللَّه الْمُوقَدَةُ » در باطن ما زدند تا تمام سوخته شد ناگاه شررى از مقدحه ى انا الحقّ بيرون جست و در آن آتش سوخته افتاد اكنون سوخته بايد كه از سوزش ما خبر دهد .
هامش
( 1 ) از مصدر « نهنهه » بمعنى جلوگيرى بهر وسيله ، « معزّ » از مصدر عزّ بفتح أول و شدّ ثانى بمعنى تقويت كردن و مقصود اين است كه هيچ نيروئى جلوگير آن نيست . ( مؤلف )