مجمع : 1 - يعنى اسبها كه در سنگستان از ضربت سم آتش در ميآورند .
2 - يعنى مكر و حيله در جنگ كه مردان به كار مىبرند و عرب به آنكه بخواهد حيله كند مىگويد : لأورينّ لك بزيد ، و يا لأقدحنّ لك 3 - عكرمه گفت : مقصود زبان مردم است كه از پرگوئيها و سخنان خطرناك خود آتش مىافروزند .
« فَالْمُغِيراتِ - الخ » 3 - 5 طبرى : 1 - مقصود اسبها كه به بامداد بر دشمن غارت مىبرند 2 - شترانى كه به شتاب سوار خود را در حجّ به منى مىبرند . و نيز دو جمله ى بعد را گفتهاند : 1 - مقصود اسبان جنگى است كه در تاخت و تاز غبار به هوا مىبرند و در ميان دشمن قرار مىگيرند 2 - مقصود شتران است كه در پيمودن راه از عرفات به مزدلفه تا منى گرد بلند ميكنند و نيز مردمى را كه در مزدلفه فراهم شدهاند در ميان مىگيرند . و ظاهر اين است كه هر چه با معنى دويدن و آتش افروختن و شتاب كردن و گرد بلند كردن و در ميان گرفتن درست باشد و اينها را بفهماند مىتوان از اين آيات فهميد چون چند سوگند است و معيّن نشده است مقصود از اين سوگندها كدام بخصوص است و زيد بن اسلم هر وقت اينها را تفسير مىكرد احتراز داشت كه معيّن كند و مىگفت : سوگندهائى است كه خداوند ياد كرده است .
مجمع : دو جمله ى « اثّرن و وسّطن » با تشديد ثاء و سين نيز خواندهاند و به اين قرائت اثر به معنى نشانه گذاردن و نمودار كردن است يعنى از خود غبار بجاى مىگذارند و توسيط به معنى از ميان جدا كردن است و به دو قسمت نمودن .
« لِرَبِّه لَكَنُودٌ » 6 ابو الفتوح : اين جمله جواب قسم است يعنى سوگند به اينها كه آدمى كنود است و اين كلمه چند معنى شده است : 1 - كافر و ناسپاس نعمت خداوندى است و كلبى گفته است مردم كنده و حضر موت و سعد و قبايل ربيعه و مضر و قضاعه اين كلمه را به اين معنى استعمال مىكنند و سماك ابن خرشه گفت : قبيله ى كنده را به اين نام از اين جهت ناميدند كه كفران
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 648
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٤٨