و با چنين سوگندى نخست خوى ناسپاسى او ياد شده است و بدنبال آن آز و مال دوستى او ياد شده است كه نشانه ى آن بر سر بيچارگان تاختن و تاراج كردن است و پس از آن آينده ى سهمگين او بيادش آورده شده است كه مجسّم شدن انديشه ها و كارهاى زشت او است و به آخر قدرت آفريدگار يكتا گوشزد شده است كه بهر گونه بودهاند و آنچه كردهاند او آگاه است و بدنبال آن چيز ديگر گفته نشده است كه خود تهديد بيشترى است يعنى خدا مىداند چه كرديد و سزاىتان با او است . و ممكن است واوهاى اوائل آيات براى سوگند نباشد و خلاصه ى معنى چنين باشد : به ياد آريد با اسبان به صبحگاهان بر سر مردمان تاختن و غارت كردن ، و اين خوى انسان كافر است و روزى همهء آنچه كردهايد نمودار مىشود - الخ « .
سورهء قارعه - 101
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْقارِعَةُ ( 1 ) مَا الْقارِعَةُ ( 2 ) وَما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ ( 3 ) يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ ( 4 )
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ( 5 ) فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُه ( 6 ) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ ( 7 ) وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُه ( 8 ) فَأُمُّه هاوِيَةٌ ( 9 )
وَ ما أَدْراكَ ما هِيَه ( 10 ) نارٌ حامِيَةٌ ( 11 )
معنى لغات : « الْقارِعَةُ » رستاخيز ، پيش آمد سخت و ناگوار . « فراش » بفتح اوّل جمع فراشة بمعنى پروانه . « الْمَبْثُوثِ » از مصدر بثّ بر وزن فعل بفتح اوّل بمعنى پراكندن و متفرّق كردن . « عهن » بكسر اوّل و سكون دوّم بمعنى پشم يا پشم رنگ شده . « الْمَنْفُوشِ » از مصدر نفش بفتح اوّل و سكون و فتح دوّم به معنى پراكندن و متفرّق كردن پنبه و پشم و غيره .
ترجمه : بنام خداى روزى رسان به آفريدگان و آمرزنده ى فرمانبران
1 آن كوبنده [ روز ]
2 چه كوبنده [ روزى ] است .
3 اى محمّد تو چه دانى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 651
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٥١