1 چون زمين را بلرزانند به آن لرزه كه گنج آن دارد
2 و خود برون آرد آن بار كه در درون دارد
3 و آدمى گويد چه شده است آن را [ كه لرزشى چنين كند ]
4 به آن روز زمين خبرهاى خود باز گويد [ كه هر كس به روى آن چه كرده ]
5 چون پروردگارت الهام او كند [ و تواناى گفتنش نمايد ]
6 به آن روز آدميان از زمين بر آيند پراكنده بهر سو تا آنچه كردهاند نشانشان دهند
7 پس آنكه همچنان مورى خردكار نيك نموده پاداش آن بيند
8 و گر به سنگينى مورى ريز بد كرده سزاى آن بيند .
سخن مفسّرين : مجمع : اين سوره را بعضى مكّى و ديگرى مدنىّ دانستهاند و آيات آن بشمار قاريهاى كوفه و مدنيهاى اوّل هشت است و بشمار ديگران نه آيه است كه كلمه ى « أَشْتاتاً » را آخر آيه دانستهاند .
« زِلْزالَها » 1 مجمع : يعنى آن زلزله كه براى رستاخيز در سرنوشت زمين شده است و شايد مقصود اين باشد : آن زلزله كه فراگير زمين است نه جور ديگر زلزله ها كه در گوشه اى از زمين پيدا شود و اين كلمه براى فهماندن شدّت آن باشد .
فخر : 1 - يعنى آن زلزله كه به مقتضاى حكمت شايسته است زمين بلرزد .
2 - بهر اندازه كه ممكن باشد زمين بلرزد 3 - آن زلزله ى زمين كه وعده شده است و بايد آن بلرزد . و « زلزال » بفتح زاى نيز خواندهاند .
« أَثْقالَها » 2 فخر : اثقال جمع ثقل است كه كالاى خانه باشد ، و در مقصود از آن دو قول است : 1 - آنچه در زمين پنهان است بيرون مىريزند و مردگانى كه در دل زمين دفن شدهاند 2 - اسرار و نهانيهاى زمين آشكار مىشود و براى همين است كه به آيت بعد گفته شده است « تُحَدِّثُ أَخْبارَها » .
« تُحَدِّثُ - الخ » 4 فخر : « تنبئ » بجاى تحدّث از ابن مسعود و سعيد ابن جبير نقل شده و به قرائت دوّم مفعول دوّم تنبئ به قرينه ساقط شده است كه « ناس » باشد يعنى زمين خلق را از اخبار خود آگاه مىكند ، و معنى اخبار
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 641
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٤١