فى ظلال : سيّد ابو الحسن عليّ الحسنىّ الندوى به عنوان « ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين » نوشته است : همگان قبول دارند كه قرن ششم و هفتم ميلادى بدترين ادوار تاريخى بشر است و چند قرن بود كه انسانيّت راه انحطاط و سقوط خود طى مىكرد و دستاويزى براى نگهدارى آن نبود تا در اين دو قرن به فرودترين درجه ى پستى خود رسيد . و در اين قرن آدمى خداى خود را فراموش كرد و بدنبال آن خويشتن را فراموش كرد و هم رشد خود و تميز بد و خوب و زشت و زيبا را ، و آنها كه مرد دين بودند از مردم فرارى شدند و به معابد دير و كنيسه و خلوتگاهها پناه بردند چون خود را در برابر فساد ناتوان ديدند ، و دين چنان بازيچه ى مجرمين و منافقين شد كه اگر صاحب اديان زنده مىشدند آن را نمىشناختند . اين چنين بود رابطه ى آدمى و دين در نزديكى پيدايش پيغمبر چنان كه قرآن نيز به آن اشاره كرده است : 1 - قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه 2 - قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَقالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ 3 - « قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّه مَغْلُولَةٌ » 4 - « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّه هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ » 5 - « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّه ثالِثُ ثَلاثَةٍ » 6 - « قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ - الخ » و بدنبال اين اختلافات دينى جنگ و ستيز و ويرانى همه جا را فرا گرفته بود كه ملَّتى شايسته و تمدّنى بر پايه ى اخلاق و فضيلت و حكومتى روى عدل و انصاف در آن روزگار نبود . از اين روى مقتضاى مهر خدا بر آدمى پيدايش پيغمبرى چون محمّد بود كه « يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ » چون نه مشركين بت پرست و نه اهل كتاب تورات و انجيل از اين شرّ و فساد دستبردار نبودند مگر به آمدن چنين رهنماى توانا و ناجى بىمانند . پس نتيجهء دو قسمت اين سوره اين است كه رهائى آن مردم از كفر و گمراهى ممكن نبود مگر به آمدن پيغمبر و دو دسته ى يهودى و مسيحى اختلاف و پراكندگىشان بدنبال نادانى و سرگردانى نبود بلكه از پس آن بود كه پيغمبران آمده بودند و رهبرى شده
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 639
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٣٩