به غير آنچه اكنون دارى بودى و اين دين و آداب نداشتى 2 - چهل سال به روش مردم بودى 3 - تو را ميان مردمان گمراه ديد راهنمايت شد .
مجمع : 1 - سرگردان بودى و راه زندگى نمىدانستى و خدا راه آن به تو آموخت 2 - تو درست ز نادرست جدا نمىتوانستى و خدا خرد تو را بالا برد و راه حقّ را به تو نمود 3 - تو در درّه هاى مكّه گم شده بودى و ابو جهل كه دشمن سرسخت تو شد تو را ديد و نزد پدر بزرگت عبد المطَّلب برد 4 - نقل است : در راه شام كه براى خديجه به تجارت رفته بود شب شتر آن حضرت از راه جدا شد ولى خداوند او را بكاروان رساند 5 - مردم از تو گمراه بودند و تو را قدر نمىدانستند پس به تو آنها رهنمائى شدند و تو بىنام و نشان بودى خدا مشهور و نامدارت كرد .
كشف : 1 - تو را ديد كه خود را نمىشناسى تو را بنفس و حال خودت آگاه كرد . و كلمه ى ضلال غير از معنى گمراهى و بدكارى به معانى ديگر استعمال شده است : 1 - سخن موسى « فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ » يعنى انجام دادم و نمىدانستم 2 - سخن برادران يوسف با پدر « إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ » يعنى دوستى مفرط نسبت به يوسف 3 - سخن زنان مصر با همسر پادشاه « لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » يعنى عشق آشكار به يوسف 4 - در شهادت زنان « أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما » يعنى يكىشان شهادت را فراموش كند .
5 - در داستان جنّة المآرب « إِنَّا لَضَالُّونَ » يعنى ما ببيراهه رفتيم . و هيچيك از اين معانى با گمراهى از دين و سعادت مطابقت ندارد . و پيغمبر در ميان كافران بود و از آنها خديجه را بزنى گرفت ولى هرگز بت نپرستيد و به زشتكارى مرسوم در عرب ميل نكرد .
حسينى نوشته : در حقايق سلمى مذكور است كه تو را يافت دوستى مستغرق در معرفت و محبّت ، بر تو منت نهاد و به مقام قرب رسانيد .
فخر : 1 - عرب درختى كه در بيابان باشد و جز آن نباشد ضالَّه گويد
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 598
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٩٨