شفاعت كنم تا ز من پرسند آيا راضى شدى و من گويم راضى شدم و پس از اين علىّ ( ع ) روى بمردم كرد و فرمود : شما عراقيها آيت « يا عِبادِيَ الَّذِينَ - الخ » را گمان داريد اميدوارتر آيت قرآن است ؟ آنها گفتند : بلى . فرمود : ما كه اهل بيت پيغمبريم اين آيه را « وَلَسَوْفَ - الخ » اميدآورتر مىدانيم و مقصود شفاعت است و در خبر است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : چندان به شفاعت من بيامرزند كه من گويم : حسبي حسبي . يعنى مرا بس است بس است .
كشف : موسى گفت « عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى » يعنى پروردگارا به سويت شتاب كردم تا ز من خشنود باشى ولى با محمّد گفتند « وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى و فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها » و چه فاصله است ميان آنكه رنج كشد تا برضاى حقّ رسد و آنكه چنان با او رفتار كنند تا راضى شود .
حسينى نوشته :
نماند بدوزخ كسى در گرو
كه دارد چنين سيّدى پيشرو
عطاى شفاعت چنانش دهند
كه امّت تمامى ز دوزخ رهند
روح البيان : شيخ اكبر - قدّس سرّه الأطهر - گويا مقصودش محي الدّين باشد گفت : در شهر قرطبه مقصود پاى تخت مملكت اندلس است كه گرانادا شهر مشهور اسپانيا باشد چندى در مراقبه بودم خداوند همه ى پيغمبران از آدم تا خاتم را به من نمود و از آن ميان هود پيغمبر با من سخن گفت كه ما اينجا فراهم شدهايم تا حضور پيغمبر شفاعت كنيم : جسارت حلَّاج را ببخشد چون او چنين بىادبى كرد و گفت همّت آن حضرت از مقام او كمتر بود زيرا خدا به او فرمود « لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى » پس بايستى براى هر كافر و مؤمن شفاعت مىكرد ولى خود فرمود : من آنها را شفاعت مىكنم كه دست اندركار گناه كبيره باشند . چون او چنين گفت پيغمبر ( ص ) را در يكى از حالات خود ديد كه به او فرمود : اى منصور تو به شفاعت من اعتراض كرده اى ؟ عرض كرد :
چنين بوده است . فرمود مگر اين سخن من نشنيدى كه گفتم : خدا فرمود : چون