تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
بنده ى خود را دوست بدارم گوش و چشم و زبان و دست او باشم ؟ عرض كرد : بلى يا رسول اللَّه شنيده‌ام . فرمود : چون حبيب خدا باشم او زبان گوياى من باشد پس شفاعت كننده و شفاعت شده او است و من در اين ميان هيچم . پس چه سوزنش بر من كنى . گفت : توبه كردم كفّاره ى گناهم چه باشد ؟ فرمود : خود را براى خدا قربانى كن . عرض كرد از چه راه ؟ فرمود : بشمشير شرع من خود را بكش . اين بود كه به آن ماجرى گرفتار شد . آنگاه حضرت هود چنين گفت : از آنگاه كه حلَّاج از دنيا رفته است تا كنون به حضور پيغمبر راه نيافته است و ما براى شفاعت آمده‌ايم كه بيش از سيصد سال مىگذرد و او محروم است . و بعضى از اهل معرفت گفته‌اند : حقيقت محمّدى اصل هر حقيقى است و وجود و مظهر محمّد مادّه ى هر موجود و پديده است و مرجع همه كار او خواهد بود و خدا كه فرمود : « لَسَوْفَ . . . فَتَرْضى » و رضاى او فراهم نشود مگر به بازگشت همه پراكندگيها بسوى او كه اهل جمال به پيشگاه جمال او جمع شوند ، و مردم جلال نزد جلالش گرد آيند . ابن عطا گفته : به اين آيه گويا از پيغمبر مىپرسند آيا اين بخشش را در عوض وصال حقّ مىپذيرى او بگويد : نه ، به او گويند : « إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » يعنى همّتى بلند دارى كه در هيچ مرتبه اى فرود نمىآئى و چيزى از آن تو را خشنود ندارد . و در تأويلات نجميّه گفته است : معنى آيه اين است : همه ى كمالات ذاتى و كرامات اسماء و صفاتى كه در تو ممكن است و استعداد آنها را دارى از تو نمودار خواهد شد و همه ى استعدادات تو بفعليّت مىرسد و همه ى امكانات و آمادگيها كه براى تو فرض شود يكبارگى و يك جا نمودار و فراهم شود . تأويلات كاشانى : يعنى چون يكبارگى ز خود نابود و هيچ شدى يك وجود حقيقى و حقانى و پديدارى بدرستى و پايدارى به تو مىدهند كه راهنماى مردم باشى و آنها را بسوى حقّ ببرى پس به همانگونه كه بوجود مادّى خود خشنود بودى بوجود حقّانى خشنود شوى .