تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
بفهماند و آنكه داراى اندك نزديكى و وابستگى باشد مقدّم است بر آنكه هيچ مناسبتى ندارد چون از راه احساس و هم نظم اجتماع بهتر خواهد بود كه هر - كسى وارسى اين گونه يتيمان بكند تا خود به خود يتيمى بىسرپرست نماند . سورهء شمس - 91 بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الشَّمْسِ وَضُحاها ( 1 ) وَالْقَمَرِ إِذا تَلاها ( 2 ) وَالنَّهارِ إِذا جَلَّاها ( 3 ) وَاللَّيْلِ إِذا يَغْشاها ( 4 ) وَ السَّماءِ وَما بَناها ( 5 ) وَالأَرْضِ وَما طَحاها ( 6 ) وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها ( 7 ) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها ( 8 ) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ( 9 ) وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ( 10 ) كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها ( 11 ) إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها ( 12 ) فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّه ناقَةَ اللَّه وَسُقْياها ( 13 ) فَكَذَّبُوه فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها ( 14 ) وَلا يَخافُ عُقْباها ( 15 ) معنى لغات : « دَسَّاها » از مصدر دسّ بفتح اوّل بمعنى زير خاك پنهان كردن ، حيله كردن . « فَدَمْدَمَ » از مصدر دمدمه بمعنى بخشم با كسى سخن گفتن ، چيزى را به زمين چسباندن ، هلاك كردن خداوند كسى را . ترجمه : بنام خداى بخشنده به اين جهان و مهربان به آن جهان 1 سوگند بخورشيد و گاه روشنيش 2 و به ماه كه بدنبال آن آيد 3 و بروز كه خورشيد جلوه گر كند 4 و بشب كه خورشيد را بپوشاند 5 و هم سوگند به آسمان و آنكه آن بساخت 6 و به زمين و آنكه آن بگسترد 7 نيز سوگند بروان آدمى و آنكه درستش آفريد 8 و زان پس راه پاكى و ناپاكى او بياموخت 9 كه البتّه رستگار شود آنكه آن را پاكيزه بدارد 10 و نااميد و محروم بود آنكه روان خود نابود كرد و فرسودهء هوس نمود [ چنان كه ] 11 ز بدخوئى آن زشتترين ملَّت ثمود 12 چون بدشمنى بپاى