شده است . و هم در آيت بعد كلمه ى « مَتْرَبَةٍ » بعضى گفته به معنى خاك نيست بلكه از تربة بمعنى سختى و بدحالى است چنان كه در اين شعر به اين معنى استعمال شده است :
و كنّا اذا ما الضّيف حلّ بارضنا
سفكنا دماء البدن في تربة الحال
يعنى : ما چنان بوديم كه اگر ميهمانى مىرسيد با سختى و تنگى حال خود شتر مىكشتيم .
فخر : بعضى گفتهاند : ممكن است مقصود از كلمه ى « مَقْرَبَةٍ » قرب جوار و همسايگى نيز باشد .
طبرى : در معنى « ذا مَتْرَبَةٍ » سه قول است : 1 - چيزى ندارد و روى خاك مىنشيند 2 - نيازمند و نادار گرچه روى خاك نشين نباشد 3 - آنكه عيال و نان خور زياد دارد .
« ثُمَّ كانَ - الخ » 17 نيشابورى : كلمه ى « ثُمَّ » چند جور معنى مىشود :
1 - براى تأخير در يادآورى و نامبردن است نه از نظر زمان چون اوّل ايمان است بعد نكوكارى پس معنى چنين است : راه دشوار بنده آزاد كردن و يتيم - نوازى را نپيموده پس از آنكه مؤمن باشد و وادار كند به شكيبائى و مهربانى .
2 - بمعنى عاقبت و پايان كار است يعنى از آنها نبود كه پايان زندگى او ايمان باشد و سفارش به شكيبائى 3 - آيه براى توصيف آنها باشد كه پيش از اسلام نكوكار بودند و پس از آن كارها پيغمبر آمد و آنها از مؤمنين شدند و سفارش به شكيبائى و مهربانى كردند . چنان كه نقل كردهاند : حكيم بن حزام به پيغمبر عليه السّلام عرض كرد پيش از اسلام ما نكوكار بوديم آيا سودى از آن بما ميرسد ؟ فرمود :
روى نكوكارى خود مسلمان شدى 4 - معنى ثمّ فاصله ى در شرف و مقام باشد يعنى برتر از نكوكاريها مسلمانى و سفارش به شكيبائى بود .
« تَواصَوْا بِالصَّبْرِ - الخ » 17 فخر : اين جمله اشاره است ببزرگ داشتن فرمان حقّ و جمله ى بعد اشاره است به مهربانى با خلق و پايگاه ديندارى