خون صديقان بپالودند و ز ان ره ساختند
جز بجان رفتن درين ره يك قدم را بار نيست
خوشا روزا كه اين قفس بشكنند و اين مرغ باز داشته را باز خوانند و اين رسم آئين خاكيان از راه مقرّبان بردارند . شيطان پوشيده در صورت آدميّت ، بيرون شود و جوهر ملك چهره ى جمال بنمايد و دشمن از دوست جدا شود .
فخر : 1 - آنگاه نفس آدمى مطمئنّه مىشود كه نيروى انديشه و قوّه ى عاقله ى او بسوى پيدا كردن اسباب و مسبّبات بالا رود كه چون سبب پيدايش هر موجودى را بيابد بسوى پيدا كردن سبب و موجب آن سبب اوّل كه تشخيص داده است بالا رود و سبب هر موجودى را به همينگونه دنبال كند تا برسد به مسبّب الاسباب و آنكه علَّت همه ى پديده ها است و آخرين مرجع نيازمنديها است كه چون به آن برسد خرد در جاى خود بماند و از كوشش در پيدا كردن سبب باز ايستد و آرام گيرد ، و اين است معنى نفس مطمئنّه كه هر ممكنى را بنگرد آرام نگيرد تا آن را بحقّ برساند و جلال او بيند و آرام گيرد 2 - و نيز چون نيازمنديهاى آدمى بىپايان است و به هيچ چيز نمىسازد و آنچه بيابد بالاتر از آن را مىخواهد و هرگز آرام نگيرد مگر آنگاه كه طالب حقّ شود كه بىنهايت واقعى او است و هر چه بجويند عاقبت به او رسند پس اگر خواسته ى آدمى معرفت حقّ باشد براى اينكه حقّ است و استوار نه براى غرض ديگر كه زود گذر است و ناپايدار پس چنين كس داراى نفس مطمئنّه شود كه آنچه دريابد و بيند و شنود و گويد براى حقّ و از سوى حقّ و بسوى حقّ باشد و يكبارگى انس او به حقّ باشد كه آرزوهاى بىنهايت او به آن جا منتهى شود و پايان يابد و به هنگام مرگ بشنود « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ - الخ » .
مجمع : در اين سوره چند قرائت ديگر است : 1 - يحضّون با ياء و تاء به صورت غايب و خطاب نيز بدون الف به صورت مجرّد 2 - كلمات « يُعَذِّبُ » و « يُوثِقُ »