جهان ديگر كه معلوم است با سبكبارى رهسپار آن ديار مىشود و در اين جهان دشمنى و حسد مردم با او نخواهد بود و در انظار به چشم احترام به او مىنگرند چون سودى ندارد تا با مردم بجنگند و با او دشمن شوند يا به او حسد ورزند .
و توجّه او بحقّ بيشتر خواهد بود و روى دل با خدا خواهد داشت و از پيغمبر نقل است كه « الايمان نصفان نصف صبر و نصف شكر » . مثنوى گفته :
صوفيئى از فقر چون در غم شود
عين فقرش دايه و مطعم شود
ز انكه جنّت از مكاره رسته است
رحم ، قسم عاجز اشكسته است
آنكه سرها بشكند او از علو
رحم حقّ و خلق نايد سوى او
« كَلَّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ - الخ » 17 كشف : 1 - يعنى نه چنين است كه اكرام و اهانت به كم و زيادى سرمايه باشد بلكه بفرمانبرى و نافرمانى است 2 - يعنى نه شايسته است كه ستايش بر نعمت تنها باشد بلكه در خوشى و ناخوشى ستايش لازم است . و « لا تُكْرِمُونَ » و ديگر فعلهاى بعد از آن تا تحبّون دو قرائت شده است با تاء به صورت خطاب و با ياء به صيغه ى غايب . و مقاتل گفته است : قدامة ابن مظعون يتيم بود و در سرپرستى اميّة بن خلف و او او را از سرمايه اش بى - بهره داشت اين سخن با او است .
« تأكلون التّراب - الخ » 19 مجمع : چندين معنى شده است : اوّل - سرزنش روش عرب است كه ارث به بچه و زن نمىدادند و خود مىخوردند دوّم - ابن زيد گفته است : يعنى از هر كجا بدست آوريد مىخوريد و نظر به حلال و حرام آن نداريد . سوّم - مال خود و ديگرى يكبارگى و يك جا مىخوريد .
« وَجاءَ رَبُّكَ » 22 فخر : اين جمله چند معنى شده است : 1 - فرمان خدا آمد به حساب و سزاى مردم 2 - قهر خداوندى آمد 3 - آيات با شكوه خداوند آمد 4 - ظهور و نمودارى حقّ آمد چون بقيامت شكّى نمىماند و حقّ براى همه نمودار مىشود 5 - مقصود از ربّ مربّى است كه بزرگترين ملائكه و مربّى پيغمبر باشد و معنى آيه چنين باشد : آنكه تو را تربيت مىكند با صفوف ملائكه