« ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوه » كه در اوّل يك مفعولى است يعنى به آتش نزديك مىشود و در دوّم دو مفعولى است يعنى وادار به آتش مىشود .
« عَيْنٍ آنِيَةٍ » 5 طبرى : 1 - حسن بصرى گفته است : يعنى چشمه اى كه گرمى آب آن به آخرين درجه رسيده است 2 - ابن زيد گفته است : يعنى چشمه ى حاضر و آماده .
« مِنْ ضَرِيعٍ » 6 ابو الفتوح : 1 - مجاهد و قتاده گفته است گياهى است چسبيده به زمين كه عرب آن را ستبرق مىگويد و چون خشك شود ضريع مىنامد و ما آن را شتر خواره مىگوئيم كه بدتر خوراكى است 2 - ابن زيد گفت : ضريع بوته ى خار بىبرگ است و اينكه به قرآن است مقصود خار از آتش است 3 - كلبى گفت : گياهى است كه خشك آن را هيچ حيوانى نمىخورد 4 - سعيد جبير گفت ضريع سنگ است 5 - عبد اللَّه عبّاس گفت : چيزى است كه موج در كنار دريا مىافكند و مردم يمن آن را ضريع مىنامند 6 - عبد اللَّه عبّاس از پيغمبر ( ص ) نقل كرد : چيزى است به صورت گياه از صبر تلختر و از مردار گنده تر و از آتش سوزانتر و مفسّرين گفتهاند : چون اين آيه آمد مشركين گفتند : شترهاى ما به خوردن ضريع فربه مىشوند بدنبال اين سخنشان اين آيه آمد « لا يُسْمِنُ وَلا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ » « جَنَّةٍ عالِيَةٍ » 10 فخر : ممكن است مقصود بهشت بلند باشد چون با اشكوبهاى چند روى يكدگر است . و ممكن است برترى معنوى و شرف و ارزندگى باشد .
« لا تَسْمَعُ فِيها لاغِيَةً » 11 طبرى : 1 - ابن عبّاس گفته است : يعنى سخن بيهوده و رنجآور 2 - قتاده گفت : يعنى بيهوده و دشنام نمىشنوند .
مجمع : با ضمّ تاء و رفع « لاغِيَةً » خواندهاند تا فعل مجهول غايب باشد و عموم قاريها با فتح تاء به صورت معلوم خطاب خواندهاند و نصب لاغية و هر دو استعمال شده است .
« سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ » 13 ابو السعود : يعنى بلند مرتبه و ارزنده و يا بالا رفته
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 554
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٥٤