لأَشْقَى « 11 مجمع : يعنى آنكه نافرمانيش بيشتر است چون ممكن است كافر باشد و بتپرست . ابو مسلم گفته است : آنكه حقّ را بباطل مىپوشد شقىتر است از آنكه ز حقّ دورى مىكند .
فخر : چون مردم سه دسته هستند : يا عارف و حقّ شناسند و يا بىخبر و دو دل هستند كه نه سودى و نه زيانى بحقّ پرستان دارند . دگر آنها كه در برابر حقّ ايستادگى و معارضه دارند و دشمنى مىكنند البتّه دسته ى اوّل سعيد است و دوّم اندك شقاوتى دارد و سوّم اشقى است و ممكن است كلمه ى اشقى بمعنى فزونى نباشد مثل « هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه » بمعنى « هو هيّن عليه » است كه بر خداوند هر چيزى سبك است و غلط است كه چيزى سبكتر باشد .
« النَّارَ الْكُبْرى » 12 مجمع : حسن بصرى گفته است : نار كبرى آتش جهنّم است در برابر آتش دنيا كه آتش كوچك است و كم .
تأويلات : اشقى آن كس است كه آماده ى حقّ پذيرفتن نيست و از آن در پرده است و دلش از آن دور شده است و اين در برابر آن كس است كه آماده ى پذيرش حقّ است ولى تيرگيهاى صفات نفسانى چون كبر و حسد دلش را از ياد حقّ در پرده كرده است و نار كبرى آتش حرمان و در پرده بودن از حقّ است در دنبال دل به غير خدا سپردن و مشرك شدن . و نيز آتش قهر خداوندى است در هنگام صفات نفسانى چون خشم و خواستن و نيز نار كبرى آتش غضب خداوندى است در مقام افعال و كارهاى نفسانى چون زدن و كشتن و بستن و بردن و آخرين نار كبرى آتش جهنّم است كه نتيجه ى زندگى اشقياء است در همهء چهار مرحله ى وجود كه مرحله ى ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت است و هميشگى است و ناگزير چون نابودى و عدم در آن تصوّر ندارد .
« أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى - الخ » 14 طبرى : در مقصود از اين آيه اختلاف است :
1 - رستگار شد آنكه روان خود از شرك و بتپرستى پاكيزه كرد و « لا إِله إِلَّا اللَّه » گفت 2 - آنكه زكات مالش را داد 3 - آنكه فطره ى روزه داد . و نقل است كه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 549
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥٤٩