عبده : آنها كه بحث در لغات شرقى كردهاند گفتهاند : در زبان حبشى قديم كلمه ى علوّ بمعنى نقش با رنگ قرمز بوده است و از آنجا بيمن آمده و معنى زينت به خود گرفته و پس از آن هر آراسته ى لطيف را علَّيّين گفتهاند . و همچنين سجّين ، پس اعمال هر دو دسته در وضعى مخصوص به خود محفوظ است ولى از چگونگى آن خبر نداريم .
« مَرْقُومٌ » 20 ابو الفتوح : دو معنى شده است : 1 - نوشته 2 - مهر شده . بعضى گفتهاند : جمله مقدّم و مؤخّر شده است و در معنى چنين است كتاب مرقوم في العلَّيّين .
« عَلَى الأَرائِكِ - الخ » 23 مجمع : حسن بصرى گفته است : ما معنى ارائك را نمىدانستيم تا آنكه مردى از مردم يمن نزد ما آمد و او مىگفت : ما « ارائك » را حجلهء عروس مىگوئيم كه در آن تختى نهاده باشند .
« يَنْظُرُونَ » 23 فخر : 1 - يعنى بخوشيهاى بهشتى مينگرند 2 - يا به آزار دشمنان كه بآتشند مينگرند 3 - بهر چه خواهند مىنگرند و آن آماده مىشود . ولى بهتر اين معنى است كه بسوى حقّ مىنگرند بدليل آيت بعد :
« فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ » چنان كه در آيت ديگر است « وُجُوه يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » .
« خِتامُه مِسْكٌ » 26 طبرى : 1 - عبد اللَّه مسعود گفته است نه مقصود ختم و مهر است بلكه مقصود خلط و آميختن است يعنى آميخته بمشك است چنان كه زنهاى عطر فروش مىگويند : عطر من چنين است و چنان است و آميخته بمشك است 2 - ضحّاك گفته است : يعنى آخر چيزى كه از نوشيدن آن شراب در - مىيابند بوى مشك است 3 - به همان گونه كه در اين جهان دهانه ى ظرف شراب با گل مىبندند در آنجا با مشك مهر مىكنند و مىبندند .
ابو الفتوح : بعضى گفتند : يعنى خاتمه و آخر كار آن شراب مشك است كه چون لب از آن بر دارند بوى مشك دريابند . و اصل ختم در لغت آخر كار
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 517
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٥١٧