بسخن او نداد . و از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است : هرگاه پيغمبر عبد اللَّه بن امّ مكتوم را ميديد ميفرمود : مرحبا مرحبا كه هرگز خداوند مرا براى تو سرزنش نخواهد كرد و آن اندازه به او مهربانى مىكرد كه او شرمنده مىشد و خوددارى مىكرد از حضور پيغمبر . و كلمه ى « أَنْ جاءَه » « أَنْ جاءَه » با الف كشيده خواندهاند تا به صورت مخفّف استفهام انكارى باشد ألا ان جاءه يعنى آيا اگر آمد .
« لَعَلَّه يَزَّكَّى » 3 كشف : 1 - يعنى شايد كه بخواهد بوسيلهء نكوكارى و آنچه از تو يادگيرد پاك شود 2 - يعنى يتزكّى من الذّنوب شايد كه از گناهان پاك شود .
« فَتَنْفَعَه » 4 مجمع : با رفع قرائت شده است كه عطف بر جلو باشد و با نصب خواندهاند تا جواب بعد از فاء باشد .
« مَنِ اسْتَغْنى » 5 مجمع : يعنى كسى كه در ميان مردم خود بزرگ است و سرمايه دار است .
كشف : يعنى در نزد خود خويشتن را از خدا بىنياز داند چون پيروى شيطان مىكند . و هر كه يكتاپرست نشد و نيازمنديهاى خود به خدا نبرد او خود را از خدا بىنياز دانسته است . ابن عبّاس گفته است : يعنى براى سرمايه اى كه دارد خود را از خدا و ايمان بىنياز مىداند .
نيشابورى : نقل است كه پس از اين آيه پيغمبر نه روى به فقيرى ترش كرد و نه با سرمايه دارى متوجه شد و در اين گرداندن سخن از غايب به شخص حاضر و به اصطلاح در التفات از غيبت بخطاب سختگيرى و ناپسندى بيشترى است چنان كه از تقصير كارى كه حاضر است بدگوئى مىكنند و آنگاه روى به خودش مىكنند به سرزنش او مىپردازند تا بيشتر بر او سخت آيد . گفتهاند : در كلمه ى « الأَعْمى » نيز انكارى است بر آن حضرت چون براى كور مهربانى و گرمگيرى مناسبتر است در نزد مردم خوشرفتار تا ترش روئى و كم مهرى . و اگرچه نظر پيغمبر به مسئله ى
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 481
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٨١