معنى لغات : « يَزَّكَّى » از وزن تفعّل است كه يتزكّى باشد يعنى شايسته و پاك مىشود ، فزون مىشود ، صدقه ميدهد . « صُحُفٍ » جمع صحيفه به معنى كاغذ نوشته ، ورقه ى كتاب . « قَضْباً » جمع قضبه ، گياهى كه تر و تازه چيده و خورده مىشود چون سبزيها و در فارسى با كلمه ى تره بار مناسب است ، هر - درخت دراز شاخه كه شاخه هاى آن بهر سوى رود . « غُلْباً » جمع اغلب ، باغ پر درخت . « أَبًّا » گياه چه خشك چه تازه ، « قَتَرَةٌ » گرد و غبار . و تقتير دود كردن پشكل شتر در بيابان تا شكار بوى شكارچى را در نيابد . « ترهق » از
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٧٨