پس نشايد كه بگويد سنگ : انا
كو همه تاريكى است اندر فنا
گفت فرعونى انا اللَّه گشت پست
گفت منصورى انا الحقّ و برست
آن انا را لعنة اللَّه در عقب
وين انا را رحمت اللَّه اى محبّ
ز آنكه او سنگ سيه بد اين عقيق
آن عدوى نور بود و اين عشيق
اين أنا هو بود در سرّ اى فضول
ز اتّحاد نور نز راه حلول
جهد كن تا سنگيت كمتر شود
تا بلعلى ، سنگ تو انور شود
روح البيان : عارفى گفت : هيچ آفريده اى به اندازه ى آدمى دعوى كمال نكرد كه او گفت : از خداى شما برترم و ابليس از آن خوددارى كرد و گفت :
« إِنِّي أَخافُ اللَّه » از خدا مىترسم و چيزى كه شايسته ى آن نبود نگفت چون او بر سوى جلال حقّ بود در برابر فرشته كه بر سوى جمال بود و بس و اين آدمى است كه از دو سوى جمال و جلال آفريده شده است . و در پرسشهاى حكمت آميز آمده است : اگر گويند چرا ابليس ملعون شد با اينكه دعوى خدائى نكرد و فرعون دعوى خدائى كرد و ملعون ناميده نشد ؟ جواب اين است : نيّت ابليس بدتر از فرعون بود چون او اوّل مخالفت و دو دستگى درست كرد بگفتار و كردار و انديشه ى دل خود و ديگران پس از او دعوى خدائى كردند و سركشى و مخالفت بوسوسه ى ابليس و او يك راست با خداوند رو برو شد و اعتراض كرد ولى فرعون با موسى رو برو شد و با واسطه بود و گاه زارى كرد و بگناه خود اعتراف كرد و ابليس هرگز خود را گناهكار نشمرد و زارى ننمود پس وجود او نماينده ى گمراهى و سرگردانى است به خودى خود كه ميانجى در كارش نيست .
« نَكالَ الآخِرَةِ وَالأُولى » 25 طبرى : 1 - مقصود از « نَكالَ الآخِرَةِ » سزاى سخن دوّم او است « أَنَا رَبُّكُمُ » و « نكال الاولى » سزاى سخن اوّل او است « ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرِي » و از سخن اوّل او تا سخن دوّم چهل سال گذشت 2 - مقصود از آخرت و اولى گرفتارى به دنيا و آخرت است 3 - سزاى كفر و نافرمانى باوّل و دعوى « أَنَا رَبُّكُمُ - الخ » به آخر 4 - مقصود سزاى كارهاى