تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
اين سخن شنيد و گفت : مرا طاقت اين كلام نيست من دعوى آن خيريّت كردم بر آدم اين همه بلا به من رسيد او كه چنين لافى مىزند تا كار او بكجا رسد ؟ شيخ ركن الدّين علاء الدّوله - قدّس سرّه - فرموده كه وقتى مرا حال گرم شد به زيارت حسين منصور حلَّاج رفتم چون مراقبه كردم روح او را در مقامى عالى يافتم از علَّيّين مناجات كردم كه خدايا اين چه حال است كه فرعون « أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى » گفت و منصور « انا الحقّ » هر دو يك دعوى كردند ، و روح حسين در علَّيّين است و روان فرعون در سجّين ؟ مرا ندا رسيد كه فرعون به خود بينى در افتاد و همه خود را ديد و ما را گم كرد و حسين همه ما را ديد و خود را گم كرد پس در ميان دعوىشان فرق بسيار است . مثنوى در دفتر پنجم ذيل عنوان :
هر كه را آينه ى يقين باشد گرچه خود بين خداى بين باشد
چنين گفته است :
گفت معشوقى بعاشق ز امتحان در صبوحى كاى فلان بن فلان
مر مرا تو دوستدارى اى عجب يا كه خود را باز گوى اى بو الكرب
گفت : من در تو چنان فانى شدم كه پرم من از تو از سر تا قدم
بر من از هستى من جز نام نيست در وجودم جز تو اى خوش كام نيست
همچو سنگى كو شود كلّ لعل ناب پر شود او از صفات آفتاب
وصف آن سنگى نماند اندر او پر شود از وصف خود او پشت و رو
بعد از آن گر دوست دارد خويش را دوستىّ خود بود آن ، اى فتى
خواه خود را دوست دارد لعل ناب خواه يا او دوست دارد آفتاب
اندرين دو دوستى خود فرق نيست هر دو جانب جز ضياء شرق نيست
تا نشد او لعل خود را دشمن است زان كه يك من نيست اينجا دو ، منست
زان كه ظلما نيست سنگ اى با حضور هست ظلمانى حقيقت ضد نور
خويشتن را دوست دارد كافر است ز آنكه او منّاع شمس اكبر است
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 472 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )